متن دلخواه شما
یکشنبه 03 آبان 1394 ساعت 22:04 | بازدید : 106 | نوشته ‌شده به دست erfanolyaee | ( نظرات 0 )

دانلود رایگان انیمیشن بسیار زیبای جنگل پیانو Piano Forset 2007

با دوبله فارسی گلوری و کیفیت عالیHD 720p

 

دانلود انیمیشن جنگل پیانو دوبله Piano Forset

 

خلاصه انیمیشن:
Shuhei Amamiya فرزند پیانیستی (پیانو نواز) ماهری است که از چهارسالگی آموزش پیانو دیده است. او مصمم است که در آینده پیانیستی حرفه ای شود و در این راه از هیچ تلاشی دریغ نمی کند. او در تمریناتش بسیار جدی و کوشاست. Kai Ichinose پسری همسن و سال Amamiya است.

 

 

نام انیمیشن: جنگل پیانو – Piano Forset Or Piano no Mori | سال انتشار: ۲۰۰۷

ژانر: انیمیشن، درام، موزیکال | مدت زمان: ۱۰۱ دقیقه

حجم: ۶۳۷ مگابایت | کیفیت: BDRip 720p

زبان: دوبله فارسی گلوری

 

دانلود کارتون جنگل پیانو با کیفیت اچ دی و دوبله فارسی گلوری

 

دانلود |دانلود انیمیشن جنگل پیانو دوبله | از آپلودسنتر Uploadboy

 

دانلود |دانلود انیمیشن جنگل پیانو دوبله | از آپلودسنتر Uplod.ir

 

 


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
یکشنبه 03 آبان 1394 ساعت 22:04 | بازدید : 82 | نوشته ‌شده به دست erfanolyaee | ( نظرات 0 )

دانلود فیلم کارتونی و بسیار زیبای “تهران ۱۵۰۰″ با کیفیت عالی DVDRip

نسخه با کیفیت و  نسخه کم حجم

 

دانلود رایگان انیمیشن تهران 1500

 

خلاصه انیمیشن:
تهران ۱۵۰۰ داستان پیرمردی ۱۶۰ ساله به نام اکبر آقا (مهران مدیری) است. او دو هفته مانده به نوروز سال ۱۵۰۰ هجری شمسی از نوه اش نازی (هدیه تهرانی) که در کره ماه درس میخواند، میخواهد به زمین برگردد تا…

 

 

بازیگران :


هدیه تهرانی (در نقش نازی)، بهرام رادان (در نقش جواد)، مهران مدیری (در نقش اکبر)، گوهر خیراندیش (در نقش ملینا)، مهتاب نصیرپور (در نقش مادر جواد)، حبیب رضایی (در نقش نادر)، حسام نواب صفوی (در نقش پویا)، محمدرضا شریفی نیا (در نقش عنایت)

 

کارگردان: غلامرضا (بهرام) عظیمی | ژانر: انیمیشن، ماجرایی، طنز

مدت زمان: ۷۵ دقیقه | سال انتشار: ۲۷ شهریور ۱۳۹۲

فرمت: MKV + MP4 | حجم: ۳۲۳ + ۶۶۵ مگابایت

 

دانلود نسخه با کیفیت عالی و فرمت MKV

دانلود |دانلود رایگان انیمیشن تهران ۱۵۰۰ | از آپلودسنتر Uploadboy

 

دانلود نسخه کم حجم با فرمت MP4

دانلود |دانلود رایگان انیمیشن تهران ۱۵۰۰ | از آپلودسنتر Uploadboy

 

 


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
یکشنبه 03 آبان 1394 ساعت 22:04 | بازدید : 76 | نوشته ‌شده به دست erfanolyaee | ( نظرات 0 )

دانلود انیمیشن پرندگان آزاد Free Birds 2013


دانلود انیمیشن پرندگان آزاد Free Birds 2013


 
خلاصه انیمیشن : دو بوقلمون باید در زمان سفر کنند و به جایی بروند که بوقلمون ها در منوی شام شب عید قرار گرفتند و از این کار جلوگیری کنند و بوقلمون ها را از منوی شام شب عید حذف کنند .

 

ژانر: انیمیشن ، کمدی |  ۲۰۱۳ | حجم: ۳۵۰ مگابایت | کیفیت: CAM | پرده ای | زبان : اصلی

 

دانلود |دانلود انیمیشن پرندگان آزاد Free Birds | 350mb | ircartoon.net

 


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
یکشنبه 03 آبان 1394 ساعت 22:04 | بازدید : 88 | نوشته ‌شده به دست erfanolyaee | ( نظرات 0 )

انیمیشن عقیده قاتلان: خاکسترهای گرم Assassin’s Creed: Embers

 دانلود انیمیشن دوبله فارسی فرقه قاتلین-Assassin’s Creed

دانلود انیمیشن دوبله فارسی فرقه قاتلین - Assassin’s Creed

نام یک پویانمایی رایانه‌ای به کارگردانی لوران برنر محصول سال ۲۰۱۱ کمپانی یوبی سافت استودیو مونترا می باشد. داستان اواخر سال های زندگی اتزیو را به تصویر کشیده است او پس از ۴۰ سال ماجراجویی پا به سن گذاشته و دیگر توان گذشته را ندارد و دیگر نمی تواند همانند گذشته یک اساسین قاتل حرفه ای باشد.

او میخواهد دختر چینی به نام شائو یون را به جای خود سرپرست گروه کند و…این انیمیشن جدید و زیبا در سایت آی آر کارتون.نت برای دانلود رایگان درج گردیده شده است.

 

رمز و منبــع :  ircartoon.net | 160mb

 

دانلود |دانلودانیمیشن دوبله فارسی فرقه قاتلین – Assassin’s Creed

 


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
یکشنبه 03 آبان 1394 ساعت 22:02 | بازدید : 74 | نوشته ‌شده به دست erfanolyaee | ( نظرات 0 )
خشم چیست؟

بر گرفته از وبلاگ مثبت من

 

همه می دانیم خشم چیست و آن را احساس کرده ایم: چه زمانی که یک ناراحتی گذراست و چه هنگامی که عصبانیت تمام عیار است. خشم یکی از عواطف کاملاً معمولی و اغلب سالم است. اما هنگامی که از کنترل خارج شود و چهره ای مخرب به خود گیرد مشکلاتی را در محیط کار، روابط خصوصی و کیفیت کلی زندگی شما به وجود می آورد. این مطلب به شما کمک می کند خشم را بهتر درک و مدیریت و کنترل کنید.

خشم و حس خودبزرگ بینی

همچنین خشم می‌تواند حس خود بزرگ بینی را در شما زنده کند و زودتر ازآنچه تصور می‌کنید به سلامت شما آسیب می‌رساند. متاسفانه خشم برای شما مانند همدم همیشگی است که تمام عمر همراهتان خواهد بود و با هر طغیانی ، فشار خونتان را به مقدار قابل توجهی بالا خواهد برد و این تنها یکی از پیامدهای زیانبار خشم بر تندرستی شما است. افزون بر این باید بدانید که خشم و عصبانیت همچون زهری است که دائما به درون شما می‌ریزد. حال ممکن است این سوال در ذهن شما متبادر شود که خشم چیست؟ و چگونه می‌توانید از دست این پدیده رنج آفرین رهایی یابید؟

براساس تعریف دکتر چارلز اسپیلبرگر روانشناسی که متخصص مطالعه خشم است: «خشم حالتی عاطفی است که از نظر شدت از تحریک ملایم تا عصبانیت شدید تغییر می کند.» مانند سایر عواطف همراه با تغییرات فیزیولوژیکی و زیست شناختی است. وقتی عصبانی می شوید ضربان قلب و فشار خون شما بالا می رود و نیز سطوح هورمون های مربوط به انرژی مانند آدرنالین و نورآدرنالین افزایش می یابد. علت خشم می تواند هم رخدادهای بیرونی و هم درونی باشد؛ شما می توانید از دست شخص بخصوصی عصبانی باشید (یک دوست یک همکار یا رئیس) یا یک رویداد (یک گره ترافیکی، یک پرواز لغو شده) یا خشم شما می تواند به دلیل نگرانی و تشویش در باره مسایل شخصی تان باشد. خاطره رخدادهای دردناک و خشم آور نیز می تواند احساس های عصبانیت را برانگیزد.



بیان خشم

 

سه روش مهم برای برطرف کردن منطقی خشم

سه روش مهم برای برطرف کردن منطقی خشم وجود دارد:

ابراز کردن

ابراز کردن خشم به این معناست که در بیان خشم خود جسور و منطقی باشید نه پرخاشگر ، این روش منطقی‌ترین راهکار برای ابراز خشم است. شما باید یاد بگیرید که چگونه رفع اتهام کنید و خود را تبرئه نمائید و چگونه به این هدف بدون صدمه زدن به دیگران برسید. جسور بودن به این معنی نیست که قلدر باشید و به دیگران زور بگویید، بلکه به این معنی است که برای خودتان و دیگران ارزش قائل باشید و با احترام رفتار کنید و مشکلات‌تان را از راه منطقی حل کنید.

سرکوب کردن

سرکوب کردن خشم راه حل دیگری است برای مهار عصبانیت و سرکوب خشم و جهت دادن و تبدیل آن به رفتارهای دیگر. راهکار آن هم به این صورت است که هنگامی که خشمگین می‌شوید، در مورد موضوعی که باعث خشم شما شده است، فکر نکنید و بجای آن به چیزهایی خوب و مثبت بیاندیشید. هدف از این روش ، مهار خشم شما و تبدیل آن به رفتارهای سازنده است. اما پیامد منفی این روش ، این است که اگر عصبانیت خود را ابراز نکنید، خشم فرو‌خورده در درون شما باقی می‌ماند و این خشم درونی می‌تواند باعث افزایش فشار خون و یا افسردگی شما شود.

از این رو ، بیان نکردن خشم می‌تواند مشکلات دیگری را به وجود آورد. افرادی که خشم خود را ابراز نمی‌کنند، نسبت به همه چیز بدبین هستند و با دیگران رفتاری پر از کینه و خصمانه دارند. آنها مرتب دیگران را تحقیر می‌کنند و همه چیز را مورد انتقاد قرار می‌دهند و معمولا در روابط خود با دیگران دچار مشکل هستند و کمتر رابطه‌ای موفق دارند.

آرام کردن

در نهایت سومین راهکار فرو نشاندن خشم مرحله آرام کردن آن است. در این حالت با جملات و واژه‌های تسکین دهنده خود را آرام کنید. بنابر این می‌توان چنین نتیجه گرفت که شما نه تنها در قبال اعمال ظاهری خود مسئول هستید، بلکه روحیات درونی خود را هم باید پرورش دهید. پس بکوشید به هنگام خشم خود را تسکین دهید و احساسات خود را مهار کنید.

کنترل خشم این امتیاز را دارد که احساسات ناشی از خشم و هم تحریکات جسمانی که خشم باعث به وجود آمدن آنها می‌شود، کاهش می‌یابد. بی‌تردید نمی‌توان پیشاپیش حوادثی را که باعث خشم می‌شوند، از سر راه برداشت و یا از روبه‌رو شدن با آنها اجتناب نمود، شاید نتوانیم آنها را تغییر دهیم، اما می‌توانیم بیاموزیم که چگونه واکنش‌های خود را کنترل کنیم

برای انجام آن، باید بیاموزید چگونه می توانید روشن کنید نیازهای شما کدام است و چگونه برطرف می شوند، بدون این که به دیگران آسیبی برسد. بیان یک موضوع با تأکید ،به معنای فشار آوردن یا درخواست شدید نیست؛ بلکه به معنای محترم شمردن خود و دیگران است. خشم را می توان سرکوب کرده و سپس آن را تبدیل یا جهت آن را تغییر داد. این زمانی است که به اصطلاح خشم را «توی خود می ریزید»، دیگر به آن فکر نمی کنید و روی چیزی مثبت تمرکز می کنید.
هدف این است که خشم خود را سرکوب کرده یا جلوی آن را بگیرید و آن را به رفتاری سازنده تر تبدیل کنید. خطر چنین پاسخی این است که اگر اجازه بیان خارجی به آن داده نشود، خشم به درون شما متوجه می شود. خشم متوجه شده به درون ممکن است سبب فشار خون بالا، یا افسردگی شود. خشم بیان نشده می تواند مسایل دیگری ایجاد کند.
برای مثال می تواند منجر به بیان بیمارگونه خشم مانند رفتار انفعالی- تهاجمی شود. (این گونه رفتار مانند «تلافی کردن» غیرمستقیم سر کسی است که موضوع به وی مربوط نمی شود و از رویارویی مستقیم دوری می شود). رفتار انفعالی- تهاجمی همچنین می توان به شخصیتی که به نظر می رسد به طور دایم عیب جو و متخاصم است منجر شود. کسانی که دایماً دیگران را تحقیر می کنند، از همه چیز ایراد می گیرند و تفسیرهای عیب جویانه می نمایند، هنوز نیاموخته اند که چطور خشم خود را به طور سازنده بیان کنند. تعجبی نیست که آنان کمتر روابط موفقیت آمیزی با دیگران دارند.
و سرانجام شما می توانید درون خود را آرام سازید. این به معنای آن است که نه فقط رفتار خارجی خود را کنترل می کنید، بلکه حتی واکنش های درونی خود را نیز کنترل می نمایید و گام هایی در جهت پایین آوردن ضربان قلب برمی دارید، خود را آرام می سازید و می گذارید احساس ها فروکش کنند. همان طور که دکتر اسپیلبرگر اشاره می کند: «زمانی که هیچ کدام از این روش ها کارساز نباشند، آن وقت کسی یا چیزی آسیب خواهد دید

 

 

 

مدیریت خشم

 

هدف مدیریت خشم کاهش احساس عصبانیت و برانگیختگی فیزیولوژیکی است که خشم باعث می شود. شما نمی توانید از دست مردم یا چیزهایی که شما را عصبانی می کنند رهایی یافته یا از آنها دوری کنید؛ شما نمی توانید آنها را تغییر دهید، اما می توانید بیاموزید که واکنش های خود را کنترل کنید.

آیا خیلی عصبانی هستید؟

 

آزمایش های فیزیولوژیکی ای وجود دارد که شدت احساس های خشم را اندازه گیری می کند، اینکه تا چه حد مستعد و آماده خشم هستید و به چه اندازه می توانید آن را کنترل کنید. اگر شما هنگام عصبانیت طوری عمل می کنید که به نظر می رسد خارج از کنترل و ترسناک است، شما احتمالاً نیاز به کمک دارید تا راه های بهتری برای دست و پنجه نرم کردن با این احساس بیابید.

آیا خوب است که به اصطلاح «همه چیز را بیرون بریزیم»؟

 

روانشناسان می گویند این یک اسطوره خطرناک است. برخی افراد از این نظریه به عنوان مجوزی برای آزار و آسیب دیگران سوءاستفاده می کنند. پژوهشگران دریافته اند از «خشم منفجر شدن» در واقع عصبانیت و تهاجم را بیشتر می کند و هیچ گونه فرصتی به شما یا طرف نمی دهد که مسئله را حل کنید. از همه چیز بهتر این است روشن کنید چه چیزی عصبانیت شما را آغاز می کند و سپس راهبردها و استراتژی هایی را در پیش گیرید که نمی گذارد شما به دره خشم پرتاب شوید.

استراحت کامل

 

ابزارهای استراحت ساده و مطلق، مانند تنفس عمیق و تصاویر آرامش دهنده، می توانند احساس های خشم را آرام سازند. کتاب هایی وجود دارند که می توانند به شما روش های استراحت کامل را بیاموزند، وقتی شما این روش ها را آموختید، در هر وضعیتی می توانید از آنها استفاده کنید. اگر شما همسری دارید که مانند شما عصبانی است، احتمالاً فکر خوبی است که هر دوی شما این روش ها را بیاموزید.

گام های ساده ای که می توانید بردارید:

 

  • نفس عمیقی بکشید، به طوری که تصور کنید نفس شما از «ته دل» برمی آید.

 

  • به طور آهسته عبارتی آرام بخش مانند «استراحت»، یا «سخت نگیر» در حالی که نفس عمیق می کشید پیش خود تکرار کنید.

 

  • از تصاویر استفاده کنید؛ پیش خود یک تجربه آرام بخش را یا از حافظه یا از تخیل تصور کنید.

 

  • تمرین های یوگا به شرط این که تنش نداشته باشند می توانند به عضلات شما استراحت داده و شما را آرام تر کنند. این روش ها را روزانه تمرین کنید. بیاموزید که هنگام بروز یک وضعیت پرتنش آنها را به طور خودکار بکار برید.
راه غریزی و طبیعی بیان خشم پاسخ دادن تهاجمی است. خشم یک پاسخ تطبیقی به تهدیدهاست و الهام بخش احساس ها و رفتارهای قوی و اغلب تهاجمی است که به ما اجازه می دهد در صورت مورد حمله قرار گرفتن بجنگیم و از خود دفاع کنیم. بنابر این می توان گفت یک مقدار عصبانیت برای زنده ماندن ما لازم است. از سوی دیگر، ما به طور فیزیکی نمی توانیم به هر شخص یا شئ ای که ما را ناراحت می کند حمله کنیم و ضربه بزنیم؛ قوانین، هنجار های اجتمایی  عقل سلیم برای میدان عمل خشم ما حد و حدودی می گذارد. مردم طیفی از فرآیندهای خودآگاه و ناخودآگاه را برای دست و پنجه نرم کردن با احساس های خشم شان بکار می برند.
سه رویکرد مهم در مواجهه با خشم عبارتند از: بیان کردن، سرکوب کردن و آرام کردن. بیان احساس های خشم شما به صورت تأکیدی- و نه تهاجمی- سالم ترین راه بیان عصبانیت است.



به طور ساده این عبارت به معنای تغییر مسیر فکر است. افراد عصبانی تمایل دارند ناسزا بگویند، فحش بدهند،یا طوری سخن بگویند که بازتابی از افکار درونی آنهاست. وقتی شما عصبانی هستید، در تفکر شما غلو زیاد می شود و بیش از حد نمایشی می شوید. سعی کنید این افکار را با تفکری منطقی تر جایگزین کنید. برای مثال، به جای این که به خودتان بگویید: «آه، چقدر بد است، وحشتناک است، همه چیز از بین رفت» به خود بگوید:«من از آن ناراحت شده ام، اما دنیا که به آخر نرسیده، عصبانی شدن به هر حال نمی تواند آن را درست کند.» 
واژه هایی مانند هرگز یا همیشه  به شما این احساس را می دهند که خشم تان توجیه دارد و هیچ راهی برای حل مسئله نیست. مثل : «این ماشین هیچ وقت کار نمی کند»، یا «شما همیشه چیزهایی را فراموش می کنید» . آنها در ضمن مردم را نسبت به شما بیگانه و تحقیر می کنند، مردمی که در غیر این صورت مایل هستند با شما روی حل مسئله کار کنند. به یاد داشته باشید که عصبانی شدن چیزی را درست نمی کند و اجازه نمی دهد شما احساس بهتری داشته باشید، بلکه برعکس ممکن است احساس شما را بدتر کند.
منطق، خشم را شکست می دهد، زیرا خشم، حتی وقتی توجیه داشته باشد، می تواند به سرعت غیرمنطقی شود. بنابر این از منطق سرد و سخت در مورد خود بهره بگیرید. به خود تلقین کنید که دنیا «نمی خواهد خدمت شما برسد»! و شما با یک ناهمواری زندگی روزانه روبه رو هستید. هر زمان که خشم به اصطلاح «روز شما را سیاه می کند»، این تلقین را به خود بنمایید. این به شما کمک خواهد کرد تا دیدگاه متعادل تری به زندگی پیدا کنید. افراد عصبانی تمایل دارند چیزهایی را بخواهند: انصاف، درک و فهم طرف، توافق و تمایل به انجام کارها به روشی که می پسندند.
هرکسی این چیزها را می خواهد و همه ما ناراحت و ناامید می شویم اگر آنها را به دست نیاوریم، اما آدم های عصبانی «بدجوری» آنها را می طلبند، و وقتی خواهش آنها رد شود، نومیدی آنان تبدیل به خشم می شود. به عنوان بخشی از بازسازی ساختار قوه درک، افراد عصبانی لازم است که از طبیعت «مطالبه کن» خود آگاه شوند و انتظارات خود را به آرزوها ترجمه کنند. به عبارت دیگر، گفتن چیزی را «دوست دارم» سالم تر از گفتن چیزی را «مطالبه می کنم» یا «باید داشته باشم» است. وقتی شما قادر نیستید چیزی را که می خواهید به دست آورید، واکنش های عادی را تجربه خواهید کرد و. واکنش هایی مثل  عاجز شدن، نومیدی، ناراحتی- اما نه عصبانیت. برخی افراد عصبانی از خشم خود به عنوان راهی برای دوری جستن از احساس ناراحتی استفاده می کنند، اما این بدان معنا نیست که ناراحتی شان از بین می رود.

مسئله حل کردن

گاهی اوقات، خشم و عجز ما به سبب مسایل خیلی واقعی و اجتناب ناپذیر زندگی است. تمام عصبانیت ها بی خودی نیست، و اغلب واکنشی سالم و طبیعی به این مشکلات هستند. یک باور فرهنگی وجود دارد که هر مسئله ای راه حلی دارد، وقتی دریابیم که همیشه این طور نیست به عجز ما افزوده می شود. بهترین طرز فکر و گرایش این است که حتماً روی پیدا کردن راه حل تأکید نکنیم، بلکه تمرکز ما روی چگونه دست و پنجه نرم کردن و رویارویی با مسئله باشد. برنامه ای بریزید و پیشرفت خود را در آن ارزیابی کنید. تصمیم بگیرید بالاترین سعی خود را بکنید، اما در ضمن اگر جواب فوراً در نیامد خود را مجازات نکنید. اگر رویکرد شما به مسئله با بهترین احساس ها و کوشش ها بوده ،بطور جدی سعی کنید که سربه سر با مشکل برخورد کنید، احتمالاً شما صبر و شکیبایی خود را از دست نمی دهید و به دره تفکر «همه یا هیچ» سقوط نمی کنید، حتی اگر مسئله فوراً حل نشود.

ارتباطات بهتر

افراد خشمگین تمایل به نتیجه گیری عجولانه دارند، یا بر آن اساس عمل می کنند، اما برخی از آن نتیجه گیری های بسیار غلط از آب در می آید. نخستین کاری که باید کرد اگر در یک بحث داغ هستید این است که آهسته تر بروید و روی واکنش های خود بیشتر فکر کنید. نخستین چیزی را که به فکرتان می رسد نگویید، بلکه آهسته تر پیش بروید و به دقت درباره چیزی که می خواهید بگویید فکر کنید. درعین حال، به دقت آنچه را که طرف مقابل می گوید گوش بدهید و پیش از جواب دادن به خود فرصت بدهید.
در ضمن، گوش بسپارید به چیزی که در پشت خشم پنهان شده است. برای مثال، شما یک مقدار آزادی عمل و فضای شخصی می خواهید و طرف شما تماس و نزدیکی بیشتر را طالب است. اگر او شروع به انتقاد از فعالیت های شما می کند، آن طور پاسخ ندهید که طرف تان را یک زندانبان و مأمور نشان دهد.
طبیعی است اگر از شما انتقاد شد، حالت دفاعی به خود بگیرید اما حمله نکنید و تهاجمی نباشید. گوش بسپارید به آنچه در ورای واژه هاست: به این پیام توجه کنید که ممکن است به این شخص توجه نشده و بدون عشق مانده است. احتمالاً می طلبد که شما با صبر فراوان سئوالات زیادی بکنید، و فضایی برای نفس کشیدن فراهم کنید، اما نگذارید خشم شما - یا خشم طرف شما - بحث را از کنترل خارج کند. خونسردی شما، می تواند ازاینکه وضعیت فاجعه بار شود، جلوگیری کند.

تغییر محیط شما

گاهی اوقات محیط اطراف ماست که دلیل تحریک و خشم ما می شود. مسائل و مسئولیت ها می تواند روی شما سنگینی کرده و احساس خشم نسبت به «دامی» که به نظر می آید در آن گرفتار آمده اید، بدهد و ممکن است به نظر برسد که تمام افراد و چیزهای اطراف شما این دام را تشکیل می دهند. به خودتان فرجه بدهید و خستگی در کنید. اطمینان یابید طی روز، به ویژه زمانی که خیلی تنش زاست، «وقتی خصوصی» به خود اختصاص دهید.یک مثال خوب، مادری است که کار می کند و قانون وی این است که وقتی به خانه می رسد برای ۱۵ دقیقه «هیچکس نباید با وی حرف بزند مگر اینکه خانه آتش گرفته باشد»، پس از این مدت کوتاه ساکت، وی بیشتر آماده است که تقاضاهای بچه ها را بدون منفجر شدن سرآنها برآورده کند.
برخی راهنمایی های دیگر برای آرامش

اعصاب شما

 

  • زمان بندی: اگر شما و همسرتان تمایل دارید هر شب که راجع به موضوعات خانوادگی صحبت می کنید، کار را به جرو بحث بکشانید - شاید خسته هستید، یا توجه تان به جای دیگر جلب شده، شاید هم عادت است - سعی کنید زمان صحبت کردن درباره موضوعات مهم را تغییر دهید تا کار به جروبحث نکشد.

 

  • دوری جستن: اگر اتاق به هم ریخته فرزندتان شما را خشمگین می کند هر بار که از جلویش رد می شوید، در را ببندید. خودتان را مجبور به نگریستن به چیزی که خشمگین تان می کند، ننمایید. نگویید: «خب، بچه من باید اتاقش را تمیز کند طوری که من عصبانی نشوم!» نکته این نیست، بلکه این است که خود را آرام نگه دارید.

 

  • یافتن گزینه های دیگر: اگر مسیر سرکار رفتن روزانه شما را عصبانی می کند برای خود طرحی دیگر بدهید - یاد بگیرید از مسیر دیگری بروید، مسیری که کمتر شلوغ و بیشتر دارای مناظری باشد - یا اگر ممکن است با اتوبوس یا وسائل دیگر بروید.

فراموش نکنید شما نمی توانید خشم را حذف کنید، واگر هم می توانستید کار خوبی نبود. به رغم همه سعی شما، رخدادهایی خواهد بود که شما را عصبانی خواهد کرد؛ و برخی اوقات خشم توجیه پذیر است. زندگی پر از عجز، درد، از دست دادن کسی یا چیزی، و اعمال پیش بینی ناپذیر دیگران است. شما نمی توانید آن را تغییر دهید، اما می توانید چگونگی تأثیر این رخدادها بر خود را تغییر دهید. کنترل پاسخ های عصبی می تواند در دراز مدت برای شما بهتر باشد

 

 روش ابراز خشم شما چیست؟ 

 روش براز خشم

آیا شما میدانید که شیوه ابراز خشمتان چیست؟ اگر نمیدانید، ممکن است دلیل مشکلاتی که در خانه، محل کار یا زندگی اجتماعی دارید، همین باشد. نگذارید خشم، کنترل شما را به دست بگیرد، بلکه شما باید با شناختن سه روش اصلی مهار خشم، کنترل زندگی خود را به دست بگیرید. این سه شیوه عبارتند از: فرو نشاندن ، بیرون ریختن و منفجر شدن و کنترل یا مهار کردن خشم.
انواع خشم؟
هرچند اکثر مردم در زندگی روزمره ممکن است از همه این روشها استفاده کرده باشند، اما معمولا هر شخص یک شیوه را نسبت به دو شیوه دیگر بیشتر مورد استفاده قرار میدهد.
این سه شیوه، مولود شرایط خارجی و محیطی و همچنین رفتارهای ژنتیکی هستند. هر خلق و خوی خاص، یک یا دو نوع از این روشها را بیشتر مورد استفاده قرار میدهد و فرهنگ، خانواده و اجتماع نیز نقش مهمی در این موضوع ایفا میکنند. اما مهمترین عامل در تعیین کردن روشی که هر فرد در برخورد با نزدیکترین کسان خود، مانند خانواده، به کار میبرد، آموختن است.
روشهای اکتسابی
تمام روشهای ابراز خشم، روشهای اکتسابی هستند و ما آنها را از دیگران می آموزیم. در نتیجه، هر نوع ابراز خشم میتواند با روش دیگر جایگزین شود یا فراموش شود. به این معنا که شخص میتواند روش خاص ابراز عصبانیت خود را تغییر داده، آنرا کنترل و هدایت کند.
فرو نشاندن
روش فرو نشاندن خشم، در اشخاصی وجود دارد که خشم را به طور کل چیزی ناپسند دانسته و سرکوب کردن آنرا کاری شایسته میدانند. اما خشم، احساسی خدا داده و طبیعی است که نمیتواند سرکوب شده یا از بین برود. در نتیجه، کسانی که خشم خود را مدام سرکوب میکنند، با گذشتن از مرز تحمل خود، در ناچیزترین و کوچکترین موقعیت عصبی ممکن، منفجر میشوند.
افرادی که از این روش پیروی میکنند عادت کرده اند که احساس و ابراز خشم را نادیده بگیرند. آنها مدام نگران این هستند که در صورت عصبانیت، دیگران درباره شان چه فکر خواهند کرد. مهمترین دل مشغولی آنها این است که سعی میکنند در تمام احوال موافق دل دیگران عمل کنند و همه آنها را به دید مثبت بنگرند.
ممکن است آنها سرکوب کردن خشم را به خاطر ترس از انتقام طرف مقابل به کار برند یا اینکه قسم خورده باشند مانند والدین غضبناک خود رفتار نکنند.
بیرون ریختن و منفجر شدن
این روش درست نقطه مقابل شیوه قبلی است. چنین شخصی، برخلاف فرد سرکوب کننده، خشم خود را آزادانه و بدون کنترل ابراز میکند. آنها هیچ چیزی را در دل نگه نمیدارند و تحت تاثیر شدت موقعیت، بی رحمانه بر همه میتازند. هر کسی میتواند هدف حملات لفظی یا جسمی آنها باشد. آنها غالبا احساسات خود را "سیل آسا" توصیف میکنند و میگویند که چنان تحت تاثیر احساسات قرار میگیرند که نمیدانند در آن لحظه چه میکنند.
آنها معمولا به خاطر شیوه ابراز خشم خود دچار پشیمانی و احساس گناه میشوند و گاهی قول میدهند که رفتار خود را تغییر دهند. این دسته از افراد آموخته اند که ابراز خشم روشی سریع و مطمئن برایرسیدن به خواسته ها و کنترل دیگران است.
کودکان در سن کم می آموزند که کج خلقی و رفتاری توام با گریه و جیغ و فریاد میتواند یک شکلات، اسباب بازی یا عملی شدن خواسته آنها را به دنبال داشته باشد و بزرگسالان نیز متوجه میشوند که عصبانیت میتواند موجب شود کودکان به حرفشان گوش دهند، هر چند که عمر این حرف شنوی ممکن است بسیار کوتاه باشد.
آنچه در کانون افکار این اشخاص وجود دارد، نیاز به قدرت و کنترل داشتن بر دیگران است. آنها بر خلاف ظاهرشان معمولا دارای حس نا امنی و عدم قدرت هستند و غیر از مواقهع ابراز خشم، خود را قوی نمیدانند.
آنها از وابستگی رنج میبرند و هنگامی که دیگران ترکشان میکنند دچار انزوا و تنهایی شده و بیش از پیش به خشم فزاینده و انفجاری مبتلا میشوند


کنترل یا مهار کردن
آخرین روش، کنترل یا مهار خشم است. شخصی که چنین روشی در ابراز خشم دارد، از میزان خشم خود آگاه است و آنرا در راهی سازنده ابراز میکند. او به جای سرکوب کردن یا منفجر شدن از غضب، به احساس خود واقف است و انرژی حاصل از آنرا در راهی صرف میکند که منجر به یک تغییر در موقعیت یا رابطه آنها شود.
برای مثال، یکی از والدین ممکن است اعلام کند: "من از اینکه تو اسباب بازیهایت را جمع نکرده ای عصبانی هستم" شخصی که خشم خود را کنترل میکند، گفتگو را طوری پیش میبرد که سازنده باشد و به جای اینکه بگوید چه چیزی نمیخواهد، به بیان واضح خواسته خود میپردازد. او ممکن است به فرزندش بگوید:" من میخواهم که تمام اسباب بازیهایت را جمع کنی، در غیر اینصورت مجبور میشوم مدتی آنها را کنار بگذارم."
در این روش، والد، فرزند خود را به خاطر اجرای خواسته خود خجالت نمیدهد و او را مقصر جلوه نمیدهد. روش اول ممکن است در کوتاه مدت مفید باشد، اما همکاری کودک را در دراز مدت تضمین نمیکند و علاوه بر آن موجب بروز رنجش و کینه توزی خواهد شد.
باورهای غلط در ابراز خشم
کسی که میتواند خشم خود را کنترل کند، میداند که جملاتی نظیر: "خشم و غضب نادرست و مذموم هستند" و یا " اگر داد بزنی خشمت به پایان میرسد" واقعیت ندارند و مهمتر از همه اینکه، چنین افرادی افکار غیر منطقی و بی معنایی که میتوانند موجب خشمشان شوند را تشخیص میدهند، با آنها مبارزه کرده و از ذهن خود خارج میکنند. آنها به خوبی متوجه هستند که چه چیزی خونشان را به جوش می آورد و با تمرین و ممارست توانسته اند در چنین برخوردهایی بهترین تصمیم را اتخاذ کنند

 


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
یکشنبه 03 آبان 1394 ساعت 22:02 | بازدید : 128 | نوشته ‌شده به دست erfanolyaee | ( نظرات 0 )
رنجش زدایی



Jan-16-2008, 07:53

تکنیک ابداعی و ابتکاری و یادگاری استاد خواجه نوری)

قبل از هر چیز ببینیم حال طبیعی و سلامت یک انسان سالم چیست؟
نشاط،سرزندگی،شادی درونی ،خلق خوش ، توان تصمیم گیری،قدرت فراگیری و تمرکز، آرامش درونی،رفتارمتعادل و خوشحال از رشد وترقی دیگران و از همه مهمتر مهربان است

حال وقتی می رنجیم چه حالی داریم و چه عکس العملی نشان می دهیم ؟
خشمگین ، گریه و شیون ، افسردگی ، انفعال ،خواب آلودگی ، اضطراب که خود را به صورتهای زیر جلوه گر می کند:
پرخوری ،کم خوری،پراشتهائی،کم اشتهائی،پرخوابی ،کم خوابی ، بدخوابی ، کابوس شبانه ، محاوره درونی بالا ، احساس اجحاف ، احساس فریب ، احساس ترس ، تنبلی ،حسادت ، بدبینی ، احساس تحمیل ، کینه توزی و غرغر کردن

آیا رنجش که این همه احساس و عکس العمل نا مطلوب درما ایجاد می کند بداست ؟
در واقع اگر بخواهیم بگوئیم که رنجش بداست ، مثل اینست که بگوئیم درد بد است یا تب بد است
تب و درد خوبست و یک نعمت است چون علامت هشدار دهنده است ، ولی اگر کاری برای آن نکنیم بد است
دایر: "اگر درد نبود ممکن بود هنگام آشپزی متوجه شویم که به جای دست یک چماق سیاه داریم "
پس رنجش یک عکس العمل طبیعی و مفید است به شرط اینکه با مشاهده آن در پی ریشه یابی و رفع آن باشیم

آیا همه رنجشها عصبی اند؟
- اگر کسی حقوق حقه ما را پایمال کرد
- اگر کسی صدمه ای به ما زد
- اگر کسی آزادی ما را سلب کرد
آیا حق داریم از او برنجیم؟

ولی اگر آنچه که حقمان پنداشته بودیم میلمان بو و نه حقمان
و آنچه که صدمه به خودمان پنداشته ایم زخم غرور بود و نه صدمه
وآنچه که سلب آزادی پنداشته ایم ،فرار از قید و بند بود و نه آزادی
آیا حق داریم از او برنجیم؟
حق ما را چه چیز تعیین می کند؟
در واقع حق ما را جایگاه خود ایده آلی تعییِن می کند.
- اگر این خود ایده آلی آنقدر بزرگ و با شکوه باشد که هز همه دنیا یک سروگردن بزرگتر باشد آنوقت به ما حق می دهد که هر کاری دلمان خواست بکنیم
اگر کسی مانعمان شود از او می رنجیم و تا انتقاممان را نگیریم دلمان خنک نمی شود(برتری طلب)
- اگر خود ایده آلیمان کوچک و حقیر شده باشد اصلا" احساس رنجش نمی کنیم ولی افسرده و دلمرده ایم احساس اجحاف داریم و نیاز داریم که دیگران فکری به حالمان بکنند(مهرطلب )
اگر بین دو خود ایده آلی و باشکوه و خود حقیر و کوچک شده گرفتار باشیم ترجیح می دهیم تا دست از زندگی بشوئیم و از همه کناره بگیریم و اجازا ندهیم که کسی اثری در زندگیمان بگذارد تا آزاد و راحت باشیم (عزلت طلب )

هدف ما از آموختن تکنیک رنجش زدائی چیست ؟
- پیدا کردن و رفع عصبیتهایمان
- بهبود روابطمان با هودمان و دیگران
- احساس آرامش و خوشبختی بیشتر

عوارض رنجش:
- عوارض جسمی :
تولید سم در خون
مثال اول:
مادری که هنگام خشم و ترس سم وارد شیرش می شود و گفته شده که در این مواقع دادن شیر به بچه ممکن است به مرگ بچه منجر شود
مثال دوم:
اثر سوء خشم ،ترس ،افسردگی خانم باردار روی جنین
- بیماریهای روان تنی که بازتاب رنج های روحی است مثل :
سردردهای عصبی ،میگرن
دردهای معده و زخم معده
گلودرد ، گواتر(غم باد)
جوشهای چرکی ،زردی و یا کبودی رنگ چهره
سکته قلبی
انواع آلرژی ها
بی اشتهائی ،پراشتهائی ،کم خوری و پرخوری
بی خوابی ،پرخوابی ،بدخوابی ،کابوسهای شبانه
- نمادها و عوارض روحی رنجش:
افسردگی ،تنبلی ،خشم ،انفعال ،محاوره درونی
بدبینی و سوءظن،احساس اجحاف ،احساس تحمیل
خشم ، عدم تمرکز، اختلال در قوه یادگیری
اختلال در روابط انسانی:
بسیاری از طلاقها، گسستن دوستیها ، اختلافات و ناسازگاریها در محیطهای انسانی بدلیل رنجشهای کوچک و بی اهمیتی است که روی هم انباشته شده است

اثر رنجش :
- با توجه به اینکه ذهن انسان حاصیت تسری دادن و جا به جا کردن دارد، رنجش کوچکی از یک نفر می تواند به تمام انسانها و حتی دنیا و یا تمام زندگی تعمیم یابد و جا به جا شود
رنجش از رئیس تبدیل می شود به بدرفتاری با همسر و فرزندان و خانواده
رنجش از رئیس تبدیل می شود به بدرفتاری با ارباب رجوع
رنجش از هرکس تبدیل می شود به تیره و تار شدن دنیا و لذت نبردن از زیبائیهای طبیعت و مواهب زندگی
- بدتر از رنجشهای مشهود و محسوس ، رنجش های سرکوفته ،نامحسوس و نامشهود است. چون این رنجش ها بیکار نمی نشینند و فراموش نمی شوند بلکه بر عکس مثل قارچ که در تاریکی و سکوت رشد می کند، روز به روز بزرگتر شده و انسان را به یک چلیکی از باروت تبدیل می کند که با جرقه ای منفجر می شود و با انفجار مهیب هر چه را که در شعاعش باشد تخریب می کند

استاد: اکثرا" مقدار خشمی که در پستوهای قلب تو انبار شده چندین برابر خشم آشکاریست که می بینی

مثال: خانمی که بدلیل رنجش از همسر عقد کرده اش که با خانم دیگری ازدواج کرده بود و طلاق نگرفت و دنبال تشکیل زندگی جدیدی هم نرفت و تبدیل شد به یک آدم افسرده ، بدبین ، شکاک و بدبخت که تنها دلخوشی اش لذت بردن از ناکامی و بدبختی دیگران است
- دستمالی که قیصریه را به آتش کشید
- دوتا شیشه آب لیمو که خطه فارس را توسط تیمور لنگ به خاک و خون کشید
- چه بسیار مواقع که در مقابل یک رفتار یا گفتار کوچک آنچنان خشمگین میشویم و عکس العمل نامتناسب با موضوع از خودمان نشان می دهیم که خودمان هم از این عکس العمل ناخواسته به وحشت می افتیم و این چیزی نیست مگر خشم فروخورده ناشی از رنجش های کوچک
- پسری به خاطر تخم مرغی که برادرش سر صبحانه نخورده بود و مادرش به اوداد که بخورد بشدت عصبانی شده و به مادرش پرخاش می کند. در واکنش سنجی متوجه می شود بدلیل امتیازاتی که اغلب مادرش به برادرش می دهد بشدت از او رنجش دارد و این رنجش سر یک مساله کوچک مثل آن تخم مرغ خودش را نشان داده است

موانع دیدن رنجش :
- بسیاری از اشخاص فکر می کنند که اصلا" از هیچکس نه رنجش دارند و نه اصلا" می رنجند بدلیل:
- غرور آسیب ناپذیری
- غرور گذشت و فداکاری
- غرور بی نیازی
این حالت مثل اینست که ما ظاهرا" بیمار نیستیم و مشکلی هم نداریم ولی وقتی آزمایش خون می دهیم متوجه می شویم که مثلا" سد یمان ، چربی و قند خونمان خیلی بالاست و هر آن دچار هزار مشکل و خطر جدی شویم
- در روح و ذهن ما مکانیسمهائی عمل می کند که بسیاری از چیزهائی را که در عمق وجودمان است نمی خواهیم ببینیم از جمله رنجش را
- بسیاری از ما فکر می کنیم که خیلی مهربان ،بلند نظر،مردمدوست و با گذشت هستیم . ولی در بعضی عکس العمل های آنی متوجه می شویم که یک نیروی محرکه عظیم در ما هست که ما را وادار به عکس العمل هائی می کند که با موضوع هیچ تناسبی ندارد

پس :
- غرورها
مانع از دیدن رنجش ها می شود
غرور بِی نیازی
غرور آسیب ناپذیری
غرور باگذشت بودن
غرور درک دیگران
غرور پنائی بودن
- تضادها مانع از دیدن رنجش می شود.

 فردی همسرش را خیلی دوست دارد ولی بدلیل عزلت طلبی از قید می رنجد و بدلیل علاقه اش قادر به دیدن این رنجش نیست
- ترس از مبارزه در مهرطلب مانع دیدن رنجشهایش می شود
ترس از دست دادن تائید دیگران، در مهر طلب مانع از دیدن رنجشهایش می شود
عوامل تشدید رنجش :
- انتقامجوئی : باعث بزرگ تر دیدن و بیشتر دیدن رنجشها می شود تا فرد دلیلی برای انتقامجوئی داشته باشد
- توقعات عصبی از خود و دیگران باعث رنجش و تشدید آن می شود
- شاید به جرات بتوان گفت که نود درصد رنجش های ما از دیگران تعکیس رنجش های ناشی از توقعات بیرحمانه ایست که از خودمان داریم چرا؟
بدلیل حضور نامیمون خود ایده آلی

علائم رنجش :
- مهروکین نسبت به کسی
- پی بردن به اینکه از دیدار با فرد خاصی گریزانیم
- بی دلیل افسرده ایم
- بی دلیل خشمگین هستیم
- بی دلیل تنبلی می کنیم
- از نوشتن و اجرای دفترچه ساعتی فراری هستیم
- پیوسته دنبال انتقامجوئی هستیم

علل درونی رنجش :
- باورهای غلط:
مولوی : پیش چشمت داشتی شیشه کبود زان سبب عالم کبودت می نمود
ما انتظار داریم که دیگران طبق باورهای ما رفتار کنند مثلا"
- به ما حرف توهین آمیز نزند
- با ما رفتار توهین و تحقیرآمیز نکنند
- هر کاری به نظر ما خوب است همان کار را انجام دهند
- هر کاری که به نظر ما بداست آن کار را انجام ندهند
- توقع های عصبی (آزار ذیحقی):
ما انتظار داریم که دیگران تمام توقعاتمان را برآورده کنند و درواقع میل خود را حق خود می دانیم
- توقع داریم به ما احترام زیادی بگذارند
- دیگران همانطور که ما دوست داریم رفتار کنند
- که خودمان همان طور که دست داریم رفتار کنیم ولی نمی توانیم پس از خودمان می رنجیم
- از خودمان و دیگران توقع داریم که بی عیب و کامل باشیم چون نیستیم می رنجیم
- غرورهای عصبی :

من بدلیل غرور آسیب ناپذیری فکر می کنم می توانم تند رانندگی کنم و تصادف نکنم ، ولی وقتی تصادف می کنم از خودم بشدت می رنجم و گاهی آنرا تعکیس می کنم روی طرف مقابل و او را مقصر می دانم در حالیکه مثلا" من انحراف به چپ رفته ام
- بعضی اوقات بدلیل مهرطلبی و عناد بخود کاری می کنم که دیگران از ما رنجیده و عکس العملی به ما نشان دهند که باعث رنجش ما شود مثلا"
بددهنی
روی ترش و بداخمی
زخم زبان
رفتار و نگاه تحقیرآمیز
ایجاد توقع در دیگران و رنجیدن از تحمیل دیگران (مهرطلب)
غرزدن و ایرادگرفتن از دیگران
(کمال طلبی)که عاقبت تبدیل به منفی بینی می شود
زخم غرور زدن و ایجاد احساس گناه در دیگران
تعکیس عناد بخود به صورت عناد به دیگران و رفتار ناصحیح با آنها تجلی می کند
- حسادت :
مثل کارمندی که به خاطر توجه زیاد رئیسش به همکارش با او بد می شود و از او می رنجد
- سلطه جوئی:
وقتی از دیگران توقع داریم که طبق خواسته ما عمل کنند و هیچ توجهی به موقعیت و امکاناتشان نداریم و آنها از عهده انجام خواسته مان بر نمی آیند از آنها می رنجیم
- واکنشهای شرطی:
اگر به نوازش شرطی باشیم (شرطی بد)ازهر کسی که نوازشمان کند می رنجیم و بدمان می آید
گاهی از کسانیکه تازه با آنها آشنا شده ایم بدمان می آید. اگر به تداعی آزاد بپردازیم (یعنی در مورد قیافه و حرکات آن شخص هراسی را که به یادمان می آید بنویسیم) متوجه می شویم که او مثلا" شبیه یک آدمی است که به ما بدی کرده و در طول زمان ماجرا را فراموش کرده ایم و قیافه این شخص جدید تجربه احساسی ناخوشایند ما را به یادمان آورده است
یا مثلا" فردی از یک شخص رشتی بد حسابی دیده بود بعد از آن با هیچ رشتی ای معامله نمی کرد.
- دهن بینی :
عصبیت و بخصوص مهرطلبی
انسان را دهن بین می کند و آدم دهن بین دائم از دیگران می رنجد چون تحت تاثیر دیگران تصمیم می گیرد و پی در پی اشتباه می کند و تقصیر اشتباهاتش را به گردن دیگران می اندازد
عدم شناخت درست از دیگران :
مثل اینکه از درخت گلابی سیب بخواهیم و وقتی نداد از او برنجیم مثال :
از مهرطلب انتظار قاطعیت داشته باشیم
از برتری طلب مننتقم انتظار مهر و دوستی داشته باشیم
از عزلت طلب انتظار شور و نشاط و احساسات عمیق داشته باشیم
- تعکیس :
از صفتهای خاصی در دیگران بدمان می آید و می رنجیم (چون این صفات در خودمان هست و قادر به دیدن آن نیستیم و آنها را صفات بد می دانیم)
- تضاد:
(مهر و کین ) در ما ایجاد رنجش می کند.

راههای کم کردن رنجش:
- تمرین و ابراز مهر اصیل و بدون انتظار
- تلقین اینکه "هیچ چیز اهانت نیست مگر من اهانتش بدانم" ،استاد
- کم کردن توقعاتمان از دیگران
- ریشه یابی و رفع غرورهای عصبی
- تلقین اینکه "آدم بد وجود ندارد و آنکه بدش می خوانند یا مریض است و نابالغ یا شرطی و بدعادت:
- تمرین عفو برای کسانی که مشکل دارند و بی اختیار دیگران را می رنجانند.
ویکتور هوگو: " همه فهمیدن همه بخشیدن است"
- آموختن و آموزش دادن توام با مهر اصیل
- توجه به زیبائیها ، گوش دادن به موسیقی آرامش بخش و شاد، غذای خوب و مفید خوردن ، مصاحب صدیق و دلپذیر

رنجش زادئی:
- تلقین مدام به خود که رنجش زدائی به نفع ماست و کمک بزرگی به بهبود روابطمان است چه با خودمان و چه با دیگران
- تهیه فهرستی از رنجشهایمان ،چه کوچک ، چه بزرگ ، چه مزمن و چه تازه ، هرچه که یادمان مانده است
- "رنجشها هرکدام باری دارند". برای شروع از رنجشهائی که بارشان ، دردشان و اهمیتشان کمتر است شروع کنید
- در مورد رنجش انتخاب شده هرچه می خواهیم می نویسِم و بعد از بررسی می توانیم آنرا پاره کرده و دور بریزیم تا به دست کسی نیفتاده و رنجشمان را بیشتر نکند
- سوال زیر را از خودمان بپرسیم و پاسخ آنها را بنویسیم:
سهم من در بوجود آ.وردن این رنجش چه بوده ؟
منظور از این سوال این نیست که ببینیِم تقصیر ما چه بوده و در واقع می خواهیم نقش خود را در این قضیه بفهمیم
لازم به یادآوریست که مهرطلب معمولا" خود را مقصر می داند ولی قادر به دیدن سهم خود در رنجش و یا حتی دیدن رنجش نیست
گاهی ممکن است که سهم ما در ایجاد رنجش اصیل باشد ولی باعث ایجاد رنجش در دیگری شود
مثال : راننده ء سرویس اداره مان از من خواست برای دخترش که لیسانس زبان گرفته بود کاری پیدا کنم من هم سعی خودم را کردم و نتیجه را به دخترش گفتم و بعد او بشدت با من سرسنگین شد. بعدها متوجه شدم که من غرور بی نیازی او را زخم رده بودم و شاید بهتر بود نتیجه را به خودش می گفتم و نه به دخترش
دیدن سهم ما و سهم مخاطبمان این حسن را دارد که مخاطبمان را هم می شناسیم.
مثلا" عزلت طلب از محبت دیگران هر چند اصیل ، احساس قید کرده و عناد بخود پیدا می کند و می رنجد
- دیدن سهم طرف مقابل در ایجاد رنجش در ما مثلا"
نوع رفتار او با ما: در کنکور قبول شده ایم و او بدلیل حسادت به ما بی محلی می کند
توقعات او از ما: توقعی از ما دارد که خارج از توان و امکاناتمان است
- پرسیدن این سوال که چرا رفتار او ما را رنجانده ، چون یک حرکت می تواند در افراد مختلف رفتار متفاوتی را در پی داشته باشد.
مثال : یکی از در وارد می شود و شروع به فحاشی می کند. از کسانی که نشسته اند هرکس یک عکس العمل دارد
یکی خشمگین می شود و شروع به پرخاش می کند
دیگری شرمنده می شود و در خود فرو می رود
می ترسد
خنده اش می گیرد
آرامش خود را حفظ می کند و از خود می پرسد که این آدم مشکلش چیست که اینطور پرخاش می کند.
پس چیزی که مهم است حساسیت های درونی آدمهاست که باعث می شود عکس العمل های متفاوتی داشته باشند و کارما بررسی این حساسیتهاست که باعث اعوجاج دید می شود
- با توجه به موارد فوق از خود بپرسیم که آیا
غروری در من زخم خورده ؟
کدام غرور؟
توفع بی جائی داشته ام که برآورده نشده؟
سلطه جو بوده ام و ارضاء نشده؟
این نحو عملکرد ضمن اینکه از عصبیتهایمان به ما شناخت بیشتری می دهد تاثیر عمیقی هم در رنجش زدائی خواهد داشت
- از خود بپرسیم چه بهتر بود می گفتم و چه بهتر بود می کردم . وقتی که مشخص کردیم که چه بهتر است برای آن رفتار و گفتار تمرین کنیم تا با تمرین این واکنش از پیش تعیین شده خودمان را از قرار گرفتن در معرض رنجش رها کنیم و با کنترل بیشتر روی رفتارمان رضایت از خودمان را بالا ببریم
- تمرین عفو
استاد: "درعفو قدرتی است که در انتقام نیست "
- طرح کردن رنجش با طرف مقابل با اسفاده از فن گله .
نکته اول:
رنجش زدائی یکی از مهمترین تمرین های خودشناسی است .

 در واقع تمرین های
رنجش زدائی
دفترچه ساعتی
حسن جوئی و نیکی بینی
طلسم تصا
چهارعمل اصلی ماست که به عنوان چهار عمل اصلی در سرلوحه همه تمرین های روزانه ما قرار دادرد و بخصوص رنجش زدائی که به ما در شناخت ریشه ای عصبیتهایمان کمک می کند
نکته دوم:
هدف از رنجش زدائی در درجه اول آن است که حال ما خوب شود و از بازتابهای رنجش نجات پیدا کنیم
در درجه دوم
پس از حل رنجش برای خودمان با استفاده از فن گله آنرا با طرف مقابل مطرح کنیم تا ارتباطمان هم بهبود داده شود
نکته سوم:
استاد: روحیه انسان مثل آب زلال استخریست که دائم خار و خاشاک و حشرات وارد آن می شوند و اگر هرروز تصفیه نشود تبدیل به لجن شده و کم کم به محیطی آلوده و متعفن تبدیل می شود .انسان هم با رنجش زدائی روح خود را صاف و زلال می کند
استاد: رنجش زدائی مثل حمام روح است . چطور که اگر مرتب دوش نگیریم و بدنمان را نشوئیم جسممان آلوده و بدبو می شود و دیگران را از ما فراری می دهد، رنجش هم روحمان را بدبو کرده و مایه فرار دیگران از ما می شود
استاد: رنجش زدائی به معنی آن نیست ک اگر اجحاف و تحمیلی به ما شد از احقاق حق خود صرفنظر کنیم ، بلکه آنست که این احقاق حق بدون احساس کینه و انتقامجوئی و به مقتضای مصلحت بینی و احقاق حق عاقلانه باشد، تا هم اثر سازنده بر روحیه مان داشته باشد و هم با این کار سلامت دیگران را به خودشان نزدیکتر کنیم . در غیر اینصورت چه بسا که از احقاق حقمان هم باز خواهیم ماند
نکته چهارم:
هدف از رنجش زدائی اینست که :
با تمرین و ممارست در این کار ریشه های ایجاد رنجش را که همان عصبیتهاست پیدا کرده و ضمن شناخت آنها رفعشان می کنیم

با پیگیری در انجام این تمرین قدرت تجزیه و تحلیل عملی و ذهنیمان بالا می رود بخصوص اگر این کاررا کتبی انجامدهیم ، برای حل سایر مشکلات و مسائلمان می توانیم از آن استفاده کنیم
با پیگیری در انجام این تمرین احساس رضایت از خودمان بالا رفته و رابطه مان با خودمان و با دیگرا بهتر می شود
و بقول حافظ:
وفا کنیم و ملامت کشیم و خوش باشیم که در طریقت ما کافریست رنجیدن

چند مثال :

 چه کسی از چه چیزی می رنجد:
مهرطلب:
از دریافت نکردن مهر انحصاری
از عدم دریافت تائید دیگران
برتری طلب :
از مخالفت دیگران
از انتقاد دیگران
از اطاعت نکردن دیگران
عزلت طلب :
از دخالت دیگران در امورش
از کمک و همکاری دیگران

و همه تیپ های عصبی از مقایسه و شش آفت دوستی می رنجند

 


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
یکشنبه 03 آبان 1394 ساعت 22:02 | بازدید : 73 | نوشته ‌شده به دست erfanolyaee | ( نظرات 0 )

 

من این وبلاگ را به پاس  تشکر از جلسات پربار  گروه سیزده پنا  ایجاد کردم که داشت به سرعت در  روح و روان من  دگرگونی مثبت ایجاد می کرد ... و قصدم نوشتن از نتیجه ی پیشرفت ها و تغییرات مثبتم  بود نه احوالات شخصی و با اصطلاح درد دل  کردن های رایج ... اکنون نیز که به دلیل لغزیدگی مهره ها از حضور در کلاس ها محروم شده ام با خواندن  کتاب ها و مطالب اینترنتی سعی دارم آن تغییرات مثبت که در همان چند جلسه در خودم میدیدم را حفظ کنم  ...  هر چند، در محیط  های پر تنش  منفی گرا و در میان کسانی که  باور های منفی ، آسمان  ذهنشان  را  چنان  از ابر های سیاه و ضخیم  پوشانده که دیگر هیچ نقطه ی آبی رنگ در در افقش دیده نمی شود ، آسان نیست  حفظ همان دستاورد ها ، بدون شرکت در جلسات و بدون تمرین و ممارست هفتگی   ... با این حال  انگار در ذهنم  خط کشی قرار داده که  مدام با اندازه گیری پ هاش افکارم  مرا از ورود افکار منفی آگاه  کده و هشدار می دهد  ... مطلب پایین  از روزنامه ی همشهری برای هدف من که همانا حفظ روحیه ی مثبت اندیش  و عاقلانه رفتار کردن است  مفید آمد : 

 

چرا من تغییر نمی‌کنم؟ (جراحی روانی)

آیا تا به حال به تماشای دریا نشسته‌اید؟ اگر آری، حتما متوجه شده‌اید که تمام آشفتگی‌ها، برخوردها و امواج فقط در سطح است.

در عمیق‌ترین بخش‌های دریا هم آشفتگی وجود ندارد؛ حتی موجی کوچک.وقتی در دریای وجودتان عمیق فرو روید و آرامش را به دست آورید، به نقطه‌ای می‌رسید که هیچ آشفتگی و ناآرامی هرگز در آن راه نداشته است. همانجا بایستید، هر تغییر و دگرگونی از آنجا میسر می‌شود.در آنجا خود استاد خویشتن‌ هستید. اکنون هر آنچه غیر ضروری است می‌تواند دور انداخته شود، بدون هیچ‌‌گونه درگیری و نزاع.  با کمال تعجب می‌بینید که تغیر کرده‌اید.

امروزه نقش مثبت‌اندیشی، داشتن افکار و امواج مثبت و دارا بودن عینک خوشبینی بر کسی پوشیده نیست. نتایج یک پژوهش نشان می‌دهد میانگین عمر افراد مثبت‌اندیش، ۷ سال بیشتر از کسانی است که از این ویژگی بی‌بهره هستند و با عینک تیره بدبینی به دنیا و امور آن می‌نگرند.

در زندگی شهرنشینی با توجه به استرس‌های موجود در محیط پیرامون افراد، آلودگی‌های صوتی و دیگر ناهنجاری‌هایی که اثرات نامطلوب فراوانی به دستگاه روانی ما وارد می‌آورد؛ طبیعی است که مقادیر فراوانی از انرژی ما از بین رفته و ما فاقد انرژی و توان لازم جهت مقابله با مسائل و کنار آمدن با مشغله‌های زندگی روزمره می‌شویم.

بی‌توجهی‌ها و عدم‌آگاهی نسبت به ملزومات و مایحتاج دستگاه روانی ما را دچار مسائلی می‌کند که بعضا ریشه و علت آنها را در بیرون از خود جست‌وجو می‌کنیم. خلق افسرده، حالات اضطرابی، پرخاشگری و بسیاری از بیماری‌های روان‌تنی حاصل همین غفلت و بی‌توجهی ما نسبت به خویشتن خویش است.

همواره مصایب و مشکلات حاد موجود در زندگی برهم‌زننده تعادل روانی ما نیستند؛ به عبارتی نرساندن سوخت لازم به دستگاه روانی هم می‌تواند علت بسیاری از کج‌خلقی‌ها، اختلالات خواب، اختلالات جنسی و خلقی در ما باشد.

گاهی اوقات ما فراموش می‌کنیم که ظرف درون خود را از آلودگی‌ها بزداییم و یا به عبارتی دیگر از ورود آلودگی‌ها به ظرف وجودی خویش جلوگیری کنیم؛ گویا از یاد می‌بریم که ما فقط برای کار کردن و متحمل شدن استرس‌ها و فرو خوردن خشم خویش در اثر مسائلی که نمی‌توانیم دخالت مستقیمی در جریان اجرایی آن داشته باشیم، به این دنیا نیامده‌ایم. رسالت ما درگیر شدن در تمام بازی‌های زندگی و تلاش صرف جهت نباختن نیست.

جراحی روانی

ما معمولاً قبل از اینکه منزل را به سمت محل کار و یا رفتن به یک جلسه کاری و یا مهمانی ترک کنیم تدارکات خاصی می‌بینیم از جمله اینکه ما خود را آراسته می‌کنیم ما با لباس‌هایی که داخل منزل از آنها استفاده می‌کنیم و با همان وضعیت از منزل بیرون نمی‌رویم، بعید می‌دانم کسی این آراستگی را نکوهش کند، اما چگونه است که ما برای رفتن به یک مهمانی ساده ساعت‌ها وقت صرف می‌کنیم تا با وضعیت ظاهری مناسبی حضور به هم رسانیم ولی دقت و انرژی برای خویشتن خویش نداریم برای رفتن به یک کلاس آموزشی در زمینه مسائل ارتباطی – رفتاری و یا مراجعه به یک متخصص علوم رفتاری اعلام می‌کنیم که فرصت نداریم یا پول نداریم!

بنابراین لزوم انجام جراحی روانی بیش از پیش نمایان می‌شود. آری ما در ابتدا نیازمند برداشتن بخش‌های مسئله‌دار ذهنمان هستیم، باید ابتدا برای افکار و باورهایمان فکری بیندیشیم چرا که احساسات ما منتج از افکار ماست باید شروع به خارج کردن اضافات ذهنمان کنیم این خروج به‌مراتب مهم‌تر از خروج چربی‌ها از بدنمان است چرا که اگر به زیبایی ذهن و روان برسیم و دستگاه روانی ما شرایط مناسبی داشته باشد چه بسا برای خود ارزش و احترام بیشتری قائل شویم و پذیرش مناسبی برای خویش داشته باشیم.

در اینجا  می‌خواهم به اهمیت بیشتر بعد روانی اشاره کنم که در واقع پیش‌نیاز بعد جسمانی است؛ احساس رضایت و دوست داشتن خود مستلزم انجام جراحی‌های خاصی نیست همانطور که احساس خوشبختی مستلزم رسیدن به یک وضعیت مطلوب اقتصادی – رفاهی نیست. خوشبختی یک وضعیت نیست بلکه احساسی خوشایند و درونی است و اگر ما بتوانیم در همین شرایطی که هستیم به احساس خوشبختی و رضایت برسیم با رسیدن به اهداف و محقق شدن آرزوهایمان این احساس بیشتر و ماندگارتر از قبل خواهد بود.

در غیراین صورت هیچ تضمینی وجود ندارد که ما با رسیدن به یک موقعیت اقتصادی مناسب یا قبولی در کنکور و غیره احساس خوشبختی و سعادتمندی کنیم وضعیت مالی مناسب به رفاه بیشتر و راحتی ما کمک می‌کند ولی بالقوه شادی و رضایت وارد زندگی ما نمی‌کند ما برای شاد بودن به ارتباط با آدم‌های شاد، توجه به نیازهای کودک درون، دارا بودن عشق بدون قید و شرط به کل هستی و زدودن زنگارها از ظرف زیبای درون نیاز داریم.

آیا می‌توانم بهتر از این باشم

ما در مسائلی که برایمان روی می‌دهد نقش داریم این نقش برخی مواقع مستقیم و گاهی به‌صورت غیرمستقیم است و چه زیباست هرکدام از ما در رابطه با مسائلی که برایمان ایجاد می‌شود نقش خود را بیابیم و از خود سؤال کنیم من در این موضوع یا این مشکل چه نقشی داشتم آیا می‌توانم ایفای نقش بهتری داشته باشم؟

تغییر معمولاً بار استرسی دارد تغییر محل کار، تغییر محل زندگی، تغییر شغل و تغییر رئیس‌مان در محل کار ما را کمی دچار اضطراب می‌کند؛ تغییرات درونی هم از این امر مستثنی نیست.

ما براساس بسیاری از عادات قهری و جبری خود زندگی می‌کنیم و برای ما آسوده‌تر است که آنها دست‌نخورده باقی بمانند ما طبق عادات رفتاری خود در شرایط مشابه رفتارهای مشابهی انجام می‌دهیم بنابراین با شروع دستکاری این عادات که زمینه تغییرات رفتاری ما را فراهم می‌کنند بعضاً با احساسات ناخوشایندی هم روبه‌رو می‌شویم به‌عنوان مثال کسی که همواره در اختلافات از موضع برنده – بازنده عمل می‌کند و می‌خواهد به هر قیمتی شده نبازد وقتی متوجه می‌شود که برای حل اختلاف می‌توان به گونه‌ای دیگر نیز رفتار کرد و گاهی لازم است به خاطر دیگری مثلاً همسر، گذشت کرد و این به معنای باختن و بازنده بودن نیست ابتدا حالت خوشایندی نخواهد داشت او همواره با زور و فشار تلاش کرده موقعیت را به نفع خویش تغییر داده و به پایان ببرد و هم‌اکنون باید جلوی این رفتار خود را بگیرد طبیعی است که این کار راحت نخواهد بود ولی کافیست قدم اول برداشته شود و ما به لزوم تغییر پی ببریم و شروع کنیم با گذشت زمان و بررسی تعاملات و رفتارهای خود با دیگران و اثرات مطلوب ایجاد شده، این تغییر تقویت خواهد شد و مهر تاییدی خواهد بود که نشان می‌دهد ما چقدر به تغییر کردن نیازمندیم.

نکته قابل توجه که می‌توان در اینجا بدان اشاره کرد این است که اساس درمان بسیاری از روان‌درمانگران و روانپزشکان معروف دنیا براساس همین تغییر است دکتر گلاسر درمان را تغییر در رفتار می‌داند؛ آدلر تغییر در انگیزش، راجرز تغییر در ادراک، الیس تغییر در باورها، بک تغییر در شناخت و پرز تغییر در نیازها و علایق را اساس درمان اشخاص می‌دانند.

اهمیت تغییر در اینجا بیش از پیش خود را نمایان می‌کند در بسیاری از مواقع تغییر سبک زنگی ما را از مبتلا شدن به بسیاری از بیماری‌ها و مسائل روان‌شناختی مصون می‌دارد تصور کنید فردی که مهارت‌های حل مسئله، کنترل خشم، روابط بین فردی مؤثر و رفتار جرات‌مندانه را آموخته و آنها را به کار می‌برد نسبت به کسی که از این توانایی‌ها برخوردار نیست در مقابله با مسائل زندگی و ناملایمات و یا در برقراری ارتباط مناسب با دیگران چقدر می‌تواند قدرتمندانه و موفق‌تر عمل کند.

همه چیز مهیاست برای یک شروع دیگر برای شروعی بهتر، ما نیازمند تغییرات وسیعی در همه ابعاد هستیم اما بیاییم این تغییرات را ابتدا از خود شروع کنیم ابتدا از درون نه از بیرون، تغییرات مناسب درونی شرایط را برای تغییرات بیرونی نیز مهیا می‌کند پس بیاییم گام اول را استوار برداریم و اعلام کنیم: غافل نخواهم بود و تغییر را شروع خواهم کرد.

 

محمود هندی‌پور

منبع: همشهری

ده راهکار اصولی برای متحول کردن زندگی

رشد و پیشرفت نتیجه ایجاد تغییر و تحول در زندگیست. اگر همچنان در وضعیت فعلی خود باقی بمانید، هیچ گاه به رشد و تعالی نمی رسید. شیوه ی تفکر و عملکرد خود را تغییر دهید تا بتوانید به کلیه اهداف خود دست پیدا کنید. باید توجه داشت که تغییر و تحول از یک روند ممتد پیروی کرده و هیچ گاه متوقف نمی شود. به محض متوقف شدن تغییر و تحول، رشد و پیشرفت شما هم متوقف می گردد.

ما قصد داریم تا در این مقاله مهم ترین تکنیک های موجود در زمینه ایجاد تغییر و تحول در زندگی را به شما معرفی کنیم.

۱- ریتم زندگی خود را آرام کنید

شما نیاز به زمان دارید تا بتوانید فکر کنید و افکار خود را در زندگی فردی بازتاب دهید. اگر تمام مدت سرتان شلوغ باشد، وقت کافی برای فکر کردن به اهداف خود ندارید چه برسد به اینکه بخواهید دست به عمل بزنید و زندگیتان را تغییر دهید. پس ریتم زندگی خود را آرام و ملایم نمایید و برای تغییر در زندگی خود فضا ایجاد کنید.

“سعی کنید آهسته به جلو پیش بروید تا در عین حال بتوانید بیش از پیش از زندگی لذت ببرید. مشغولیت های بی مورد نه تنها لذت تماشای مناظر بی نظیر زندگی را از شما می گیرند بلکه باعث می شوند که شما هیچ حسی نسبت به اینکه کجا هستید، به کجا می روید، و چه کاری انجام می دهید نیز نداشته باشید.”
ادی کانتور

۲- خواستار تغییرباشید

“تمایل داشتن” ضروری است. این زندگی شماست، هیچ کس نمی تواند در آن تغییر ایجاد کند مگر خود شما. اگر خودتان خواستار تغییر نباشید، آنگاه هیچ چیز در این دنیا نمی تواند شما را مجبور به تغییر کند.

به این منظور در ابتدا باید به خود بگویید که با ایجاد تغییر، زندگی من از شرایط فعلی بهتر خواهد شد. اصلاً مهم نیست که زندگی شما تا چه اندازه خوب است به هر حال باز هم جای پیشرفت و ترقی وجود دارد. از سوی دیگر اگر تصور می کنید که زندگیتان اصلاً خوب نیست، باز هم ناامید نشوید، همیشه جای امیدواری برای بهبود اوضاع جود دارد. به خودتان بقبولانید که همیشه توانایی ایجاد تغییرات مناسب در زندگی را دارید.

۳- مسئولیت پذیر باشید

قبول مسئولیت های زندگی یک “باید” است. دیگران را به خاطر اتفاقات بدی که در زندگیتان رخ می دهد سرزنش نکنید. انگشت سرزنش خود را به سوی خانواده، دوستان، کارفرما و یا وضعیت بد اقتصادی جامعه نشانه نگیرید. خوبی و بدی موجود در زندگی مستقیماً به عملکرد فردی شما بستگی دارد. زمانیکه مسئولیت این موارد را پذیرفتید، آنگاه می توانید انتظار ایجاد تغییرات شگرفی را در زندگی خود داشته باشید.

“باید تصمیم بگیریم که خودمان و نه اوضاع و احوال پیرامونمان را تغییر دهیم. با این روش می توانیم خیلی موثرتر عمل کنیم.”
استفان کوی

۴- ارزش های اصلیتان را مرور کنید

در اعماق قلب هر فرد اصولی وجود دارد که وی به شدت به آنها معتقد است. از خود سوال کنید ارزشمندترین چیزی که در زندگیتان وجود دارد چیست؟ احساس می کنید برای داشتن یک زندگی موفق باید چه اصولی را رعایت کنید؟ اینها ارزش هایی هستند که خودتان باید نسبت به آنها آگاهی داشته باشید. آنها را پیدا کنید و به خودتان یادآوری نمایید.

۵- دلایل مهم زندگیتان را پیدا کنید

ایجاد تغییر کار ساده ای نیست چراکه شما باید بر سکون حاکم بر زندگی خود غلبه کنید. درست مثل یک شاتل فضایی که برای غلبه بر جاذبه ی زمین نیاز به یک موشک پرقدرت دارد. شما هم برای غلبه بر سکون موجود در زندگی نیاز به یک منبع پرقدرت انرژی دارید. دلیل شما برای تغییر درست همان منبع انرژی است. برای پیدا کردن این دلایل ببینید چه چیزهایی برایتان مهم هستند.

۶- افکار نیرو بخش را جایگزین افکار محدود کننده کنید

افکار محدود کننده جزء بزرگترین موانعی هستند که شما را از پیشرفت در زندگی محروم می کنند. ابتدا باید آنها را پیدا کنید تا بعداً بتوانید بر آنها غلبه کنید. به منظور تشخیص این قبیل افکار در ذهن خود به دنبال افکاری باشید که شامل عبارات زیر هستند:

“من نمی توانم….”

“قادر نیستم که ….”

“من هیچ وقت نتوانستم ….”

“هیچ راهی وجود ندارد که ….”

هر زمان که در ذهن خود به یکی از این افکار برخورد کردید، آن را یادداشت نمایید و یک تفکر نیرو بخش را جایگزین آن نمایید. در مقابل هر جمله منفی یک جمله ی مثبت بنویسید.

۷- عادات خوب را جایگزین عادات بد کنید

شما می بایست علاوه بر افکار محدود کننده، عادات بد خود را نیز پیدا کنید. آیا عاداتی هستند که همیشه شما را از اقدام کردن باز می دارند؟ آیا رفتارهایی هستند که باید از آنها دست بشکنید؟ بهتر است که لیستی از آنها تهیه نمایید.

سپس به جای اینکه سعی کنید آنها را ترک کنید، یکسری عادات مثبت برای جایگزین نمودن آنها در نظر بگیرید. فرض کنید یکی از عادات بد شما تماشای بیش از اندازه تلویزیون است. به جای اینکه مدت زمان تماشای تلویزیون را کم کنید، به انجام کاری فکر کنید که جایگزین تلویزیون شود. به عنوان مثال می توانید مطالعه کردن را انتخاب کنید.

۸- برای خود الگو و مربی انتخاب کنید

پیدا کردن یک الگو در زندگی کمک بزرگی در راه تعالی آرمان ها محسوب می شود. او می تواند شما را راهنمایی کرده و مشکلات و موانع موجود بر سر راهتان را یادآوری نماید. با این کار می توانید در وقت و ان‍رژی خود صرفه جویی کنید.

البته پیدا کردن یک مربی خوب ساده نیست و در ابتدا شما باید به او ثابت کنید که فرد مستعد و قابلی هستید. سعی کنید در نظر او فرد مفیدی جلوه کنید. در کارها کمکش کنید تا ثابت کنید که شاگرد زرنگی هستید و این ارزش را دارید که بر روی شما سرمایه گذاری کند.

۹- انتظارات منطقی داشته باشید

باید از ابتدای راه انتظارات منطقی را در ذهن خود بپرورانید. کار شما در مراحل ابتدایی به مراتب ساده تر است و هر چه جلوتر می روید موانع و مشکلات هم بیشتر می شوند. تغییر و تحول نیازمند زمان است به ویژه اگر بخواهید تغییرات دائمی در زندگی خود ایجاد کنید. انتظارات منطقی، شما را در شرایط سخت همچنان پابرجا نگه می دارند.

۱۰- پیوسته در حرکت باشید

مسئله اصلی آغاز نمودن کار است. زمانیکه شروع کردید، آنوقت می توانید با سرعت دلخواه به جلو پیش بروید. درست مثل هل داد ماشین، در ابتدا باید نیروی زیادی به آن وارد کنید تا راه بیفتد، اما وقتی راه افتاد نیاز به انرژی کمتری دارد.

همیشه در حال بهبود زندگی خود باشید. سعی کنید هر روزتان بهتر از دیروز باشد. همانطور که قبلاً هم گفتیم تا تغییر و تحول نباشد، خبری از رشد و پیشرفت هم نخواهد بود.


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
یکشنبه 03 آبان 1394 ساعت 22:02 | بازدید : 555 | نوشته ‌شده به دست erfanolyaee | ( نظرات 0 )
مطلب زیر را در  سایتی به نام  مکتب پنا دیدم و به نظرم بسیار جامع و خواندنش برای من و روانم  که داشت میرفت از شیرازه در رفته و زندگیم را دستخوش هیجانات افسار گسیختهی ریز و درشت کند  مفید آمد...  از این رو ضمن تشکر از سایت مکتب پنا برای تالیف چنین مطلبی خالی از فایده ندیدم که با تکرار این مطلب  در وبلاگ خودمان یعنی وبلاگ گروه سیزده مکتب پنا ، نیز دانسته هایم را با خود دوباره مرور کرده و به این شکل به خود و علاقه مندان  احتمالی این مکتب خدمتی انجام داده باشم ...

   به نام خدا
مکتب پناه پیشگام آموزش مهارت های زندگی در دنیای معاصر
(به مناسبت پانزدهمین سالگرد در گذشت زنده یاد استاد ابراهیم خواجه نوری)
در دهه آخر قرن بیستم دو واقعه علمی و انسانی، تحول بزرگی را در کاربردی ساختن دانش روانشناسی در میان افراد نرمال و بهنجار جوامع ایجاد کرد:اول اینکه تشکیل جلسات راهنمائی و مشاوره گروهی در دهه 1990 توسط انجمن روانشناسان امریکا(آ پی آ)مورد تایید و توصیه قرار گرفت و پس از آن در سال 1993 آموزش مهارت های زندگی از سوی سازمان ملل متحدبه کشورهای عضو به طور جدی توصیه گردید.این دو تحول، فعالیت علاقمندانبه کاربرد روانشناسی در زندگی روزمره با هدف ارتقاء بهداشت روانی جامعه را در ایران وارد مرحله جدیدی ساخت و طبعأ مکتب پناه نیز بعنوان یک تشکل دولتی فعال که در سال 1351 تأسیس شد، نمی توانست از این تحول مهم برکنار بماند.به گونه ای که می توان گفت بسیاری از تحولات انجام شده در رادیو تلوزیون و فرهنگسراها و همچنین آموزش و پرورش در سالهای اخیر در موضوع مهارت های زندگی با مشارکت مؤثر مسئولین و فعالین مکتب پناه صورت گرفته است. از آن جمله می توان فعالیت گسترده«انجمن های بهبانی»و آموزش مهارت های زندگی در قالب«ضیافت های دوستانه هفتگی»در گستره سراسری ایران در دفتر آموزش و پیشگیری از آسیب های اجتماعی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی را نام برد.


* * *
از آنچه بعنوان آموزش مهارتهای زندگی توسط نهادهای وابسته به سازمان ملل متحد توصیه و ترویج می گردد در ابتدا می توان به توصیه یونیسف(صندوق حمایت از کودکان سازمان ملل متحد)اشاره کرد ، که طی آن آموزش سه نوع مهارت بعنوان حقوق کودک باید به مورد اجرا گذارده شود، که طبیعی است این موارد را باید حداقل حقوق انسانی کودکان دانست.
1-مهارت مراقبت ازخود(صیانت از ذات)
2-مهارت امرار معاش و کسب معیشت
3-مهارت مقابله و پیشگیری از موقعیتهای پرخطر زندگی و دوری از آسیب های اجتماعی و سپس این آموزش با تکمیل و تکامل به صورت آموزشهای ده گانه مهارت های زندگی عرضه گردید که اکنون آموزش مهارتهای زندگی در سطح جهانی با این طبقه بتدی انجام می شود، در حالیکه مهارت های زندگی را نمی توان به موارد ده گانه زیر محدود کرد زیرا هر انسان به تعداد رفتارهائی که در زندگی بروز می دهد نیاز به مهارت برای انجام درست آنها دارد.
1-مهارت خودآگاهی
2-مهارت همدلی
3-مهارت برقراری رابطه مؤثر
4-مهارت روابط بین فردی سازگارانه
5-مهارت تصمیم گیری
6-مهارت حل مسئله
7-مهارت مقابله با هیجانات منفی
8-مهارت مقابله با استرس
9-مهارت تفکر خلاق
10-مهارت تفکر انتقادی
همانگونه که ملاحظه می شود،تمام این مهارت ها به شکلی گسترده تر تحت عنوان دوباره سنجی و تمرین های مربوط به خودشناسی در آموزشهای مکتب پناه از ده ها سال قبل اجرا گردیده و شیوه های آن در کتاب باوردرمانی(نوشته استاد خواجه نوری با همکاری لیدا مشفق) آمده است، به گونه ای که می توان شیوه های شش گانه خودشناسی مکتب پناه را تحت این عناوین به شرح زیر ذکر کرد:
1-ریلاکس یا آرامش پذیری :مهارت کنترل و تسلط بر جسم
2-حسن جوئی:مهارت شناخت و درک محاسن و زیبائیها در افراد و در محیط
3-رنجش زدائی:مهارت غلبه بر رنجش و کدورت ها جهت ایجاد و تداوم حسن رابطه انسانی
4-برنامه ساعتی روزانه:مهارت مدیریت زمان و استفاده بهینه از وقت برای ایجاد نظم و انضباط در زندگی و کار.
5-نوآموختگی:مهارت غلبه بر عادتهای بد و تغییر و اصلاح رفتار نادرست و ایجاد وتقویتعادت های خوب.
6-خودشناسی عمیق: مهارت خودآگاهی، شناخت،رفع و اصلاح عصبیت های خودمان، برای داشتن شخصیت سالم و رسیدن به خودشکوفائی.

از طرف دیگر در روانشناسی انسانگرا که با تکیه بر اراده معطوف به تغییر و تحول فرد، انسان را عامل منفعل و بلااراده در مقابل شرایط محیطی و تربیتی که به او تحمیل شده است نمی داند، و به تلاش انسان برای رسیدن به خوشبختی و دست یابی به خودشکوفائی اشاره دارد، راه حصول آن را طی مراحلی می داند که از رفع نیازهای زیستی انسان آغاز می شود(که این مراحل تحت عنوان سلسله مراتب نیازهای آبراهام مازلو مشهور است) و اکنون که آموزش مهارت های زندگی در دستور کار سازمان های بین المللی قرار دارد تلاش فرد و نقش او در تأمین این نیازها برای رسیدن به خودشکوفائی از اهمیت ویژه ای برخوردار است، از این رو سلسله مراتب نیازهای آبراهام مازلو را نیز می توان در قالب مهارت های زندگی چنین طبقه بندی کرد:
1-ارضاء نیازهای زیستی و فیزیولوژیائی:مهارت رفع نیازهای زیستی برای بقاء و صیانت ذات.
2-ارضاء نیاز به احساس امنیت و دوری از خطر:مهارت محافظت از خود در مقابل مخاطرات برای احساس ایمنی.
3-ارضاء نیاز به تعلق و وابستگی به گروه:مهارت همراهی و جذب در گروه و کسب حمایت آنان.
4-ارضاء نیازهای عزت نفس و انگیزه پیشرفت: مهارت کسب و حفظ و تقویت عزت نفس و ایجاد انگیزه پیشرفت.
5-ارضاء نیازهای شناختی، دانستن و کاوش:مهارت یادگیری و کسب دانش وآگاهی برای رسیدن به دانائی.
6-ارضاء نیازهای ذوقی و هنری:مهارت درک زیبائیها و پرورش استعدادهای ذوقی و هنری.
7-ارضاء نیازهای کشف و تقویت استعدادها تا مرحله رسیدن به خودشکوفائی:مهارت کشف و تقویت و بروز استعدادها برای رسیدن به خودشکوفائی.
ملاحظه می شودطی این مراحل نیز در آموزش های خودشناسی مکتب پناه بصورت پیشرفت سنجی و دوباره سنجی تا کنون اجرا گردیده است.بنابر این می توانیم باسربلندی و افتخار ادعا نمائیم که زنده یاد استاد ابراهیم خواجه نوری و مکتب پناه پیشرو آموزش مهارتهای زندگی در دنیای معاصر بوده اند، ادعائی که تاریخچه مکتب پناه و کتاب های استاد آن را به راحتی اثبات می کند.
* * *
در مورد قالب های مورد توصیه جهت آموزش مهارت های زندگی، میتوان به جلسات گروهی، کارگاههای آموزشی و غیره اشاره کرد، که قبلأ با مقایسه جلسات خودیاری مکتب پناه و جلسات گروهی مورد توصیه(آ پ آ) به آن اشاره کرده ایم ودر مورد روش طرح مسئله و حل آن نیز سیستم مورد پذیرش و عمل مکتب پناه(کارتزین)در کتاب باور درمانی آمده است و آنگونه که در جلسات نیز مشاهده می شود، میزبان با طرح سؤالات راجع به موضوع از قبل تعیین شده، اعضا و حاضرین را به تفکر و اظهار نظر درباره موضوع تشویق می نماید، چیزی که امروزه در روانشناسی جدید تحت عنوان«بارش فکری»و بیان آنچه در لحظه راجع به موضوع به ذهن انسان می رسد، مورد تأکید بسیار می باشد.
* * *
اما پیشگامی مکتب پناه در زمینه آموزش مهارت های زندگی به هیچ وجه به معنای بی نیازی از مطالعه،تحقیق،پژوهش درباره مسائل روانشناسی و خودشناسی نمی باشد. چون یک مکتب پویا مانند یک انسان جستجوگر،همواره در جهت یافتن مطالب جدیدتر و شیوه های سهل تر و خوش آیندتر و مؤثرتر تلاش می کندتا معلومات و دانش خود را غنی تر سازد.بطور مثال امروزه در جلسات گروهی بر جو گرم،پذیرا و صمیمانه که میل به وابستگی تعلق خاطر را در شرکت کنندگان برانگیزد و انرژی لازم را جهت فعالیت آگاهانه برای رساندن خود به سطح خودشکوفائی در آنها ایجاد کند، تأکید می شود،چیزی که در مکتب پناه نیز همواره مورد نظر بوده و مخصوصأ استاد ابراهیم خواجه نوری برای تحقق این امر فروتنی و تواضعفصداقت و ادب میزبان را لازمه آن می دانستند، که نکته مقابل و حالت منفی آن را می توان مدیریت توأم با تکبر و غرور و خود را برتر دانستن، دوری از صداقت و داشتن رفتارهای سلطه جویانه دانست که می تواندمحیط هر جمع یا گروهی را از حالت های تفاهم آمیز و دوستانه خارج نماید.
یکی از مشکلاتی که امروزه در مورد مدیرت جلسات گروهی مطرح می شود، و در عمل نیز معضل بسیاری از فعالین این نوع فعالیت آموزشی است، موضوع چگونگی برخورد با افراد نامتجانس با گروه،غیرفعال و گاه دشواری آفرین است. که بدلیل بی توجهی در انتخاب یا به دلائل دیگر در یک گروه، که دوستی و تفاهم و تعامل مثبت لازمه فعالیت آن است، قرار می گیرند.در این مورد حذف مستقیم و درخواست صریح برای عدم حضور حالت ناخوش آیند اخراج را تداعی می کند و در روحیه خود فرد حذف شده و حتی دیگر اعضا، به دلیل وابستگی عاطفی به یکدیگر، اثر منفی باقی می گذارد.طبیعی است حذف گروهی و چند نفره حتی پس از یک تعطیل موقت،مشکلات بیشتری را می تواند بیافریند.برای مقابله با این معضل و حل این مشکل کار گروهی، بر اساس مطالعاتی که اخیرا انجام شده، توصیه می شود، مدیران گروه های داوطلب خودشناسی، برای قبول عضو جدید، دقت و توجه لازم را از جهت 1-شناخت انگیزه2-توانمندی فردی3- سنخیت فرد داوطلب با اعضای گروه4-قابلیت او برای جذب در گروه را به عمل آورند و علاوه بر این گروهها، دوره 9ماه با شروع و خاتمه زمانی مشخص را برای فعالیت سالیانه خود در نظر بگیرند و افراد جدید برای دوره های طولانی تر مثلأ2تا3 ساله بعنوان مهمان یا عضو وابسته تلقی شوند و به افراد تازه وارد به گروه تاکید شود که حضور آنها در گروه بعنوان مهمان بطور کلی جنبه موقت خواهد داشت و نباید نسبت به آن بعنوان یک امر دائمی یا بلند مدت برنامه ریزی کنند. البته پس از حصول اطمینان از داشتن شرائط لازم برای ایفای نقش سازنده در گروه و خالی بودن ظرفیت اعضاء پیوسته از نظر تعداد،فرد داوطلب، بعنوان عضو پیوسته در گروه پذیرفته و موضوع در جمع اعلام می شود، روشی که در بسیاری از سازمانها و تشکلهای غیر دولتی از جمله انجمن مدیریت ایران پس از مطالعات بسیار به مورد اجراء گذاشته شده و به خوبی پاسخگوی بسیاری از مشکلات قبلی عضویت بوده است، وحتی در بعضی انجمن ها تبدیل شرایط عضویت وابسته به پیوسته مشروط به تغییر شرایط عضو وابسته از نظر موقعیت و شرایط تحصیلی، شغلی و اجتماعی علاوه بر نقش آفرینی مؤثر در گروه می باشد.اکنون در آستانه سی و پنجمین سال تأسیس «پنا» توسط استاد ابراهیم خواجه نوری، صمیمانه آرزومندیم همگی در این کار بزرگ انسانی، که به صورت رایگان و مردمی داوطلب انجام آن شده ایم موفق و کامیاب باشیمف زیرا ما فعالیت در مکتب پناه را نه یک مقام و موقعیتف بلکه یک وظیفه و مسئولیت افتخارآمیز اجتماعی تلقی می کنیم، انجام وظیفه ای که ادای دینی است نسبت به جامعه و مردم کشورمان و نسبت به استاد که این شیوه انسانی را از او آموخته ایم.
آبان ماه 1385 انتشارات مکتب پناه


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
یکشنبه 03 آبان 1394 ساعت 22:02 | بازدید : 77 | نوشته ‌شده به دست erfanolyaee | ( نظرات 0 )

به نام خدا

خلاصه متن سخنراني خانم برليانت بزرگمهر عضو هيئت مديره مكتب پناه و استاد انستيتوي تغذيه ايران

در جلسه پنجشنبه 5 آذر ماه 1377

تغذيه و اعصاب و روان

امروزه ثابت شده است كه تغذيه تأثير بسيار مهمي بر اعصاب و روان انسان دارد و تغذيه ناكافي و غلط مي توانداثرات نامطلوبي بر اعصاب و روان انسان بجا بگذارد و حتي باعث افسردگي شديد و اختلالات رواني جدي بشود.از طرف ديگ اعصاب و روان هم اثرات بسيار مهم و قابل توجهي بر تغذيه انسان دارد.

در اين خلاصه تأثيرات متقابل تغذيه و اعصاب و روان را در دو قسمت بررسي مي كنيم:

-1 ابتدا مروري داريم بر فاكتورهاي غذائي كه بر سلامت اعصاب و روان تأثير مي گذارند و در اين ارتباط عوارض عصبي ناشي از كمبود اين فاكتورها و منابع غذائي آنها مورد بررسي قرار گيرد.

-2 در قسمت دوم اثراتي را كه اعصاب و روان بر تغذيه انسان بجا مي گذارد مورد بررسي قرار مي دهيم.

قسمت اول:تأثير تغذيه بر اعصاب و روان

-1 كمبود كلي مواد غذائي در جهت شدت كمبود پروتئين-انرژي

اين بيماري ماراسموس خوانده مي شود و در كودكان چندماهه تا يكساله ديده مي شود.

عوارض عصبي تحريك پذيري، گريه زياد، بيقراري در كودك.

-2 رژيم نامتعدل از نظر پروتئين و كالري در جهت شدت كمبود پروتئين

اين بيماري عمدتأ در كودكان يك تا سه سال ديده مي شود و كواشيوركور ناميده ميشود.

عوارض عصبي:خستگي زود رس،كم تحركي، بيزاري از افراد نا آشناف قيافه بي حالت و اندوهگين،چشمهاي بي حالت،

بي توجهي به محيط اطراف(آپاتي)

-3 كمبود كربوهيدراتها(مواد قندي-نشاسته اي)

عوارض كمبود:بي حوصلگي،خستگي،بي حالي،كاهش يادگيري(بطور موقت) و افسردگي. اين عوارض به علت پائين

افتادن قند خون(هيپرگليسمي)ايجاد مي شود.

منابع غذائي پركالري عبارتند از:

الف:كربوهيدراتها شامل مواد نشاسته اي(غلات،حبوبات،سيب زميني) و مواد قندي(قند و شكر و تمام موادي كه در تهيه آنها از قند و شكر استفاده شده و همچنين عسل،شيره انگور،ميوه هاي شيرين و آب آنها)

ب:چربيها، روغنها،مواد سرخ كرده و دسر هاي چرب.

مواد غني از پروتئينهاي حيواني(گوشت،مرغ،ماهي، تخم مرغ، لبنيات) پروتئينهاي گياهي(حبوبات،مغزها مانند پسته،بادام،فندق و....غلات)

-4 كمبودهاي ويتاميني

الف:ويتامينهاي گروه ب:

ويتامين ب 1(تيامين)

علائم كمبود:اغتشاشات روحي،بي حوصلگي، اضطراب،افكار مغشوش،خستگي، ازدست دادن رفلكسها،عدم توانائي در انجام فعاليتهاي فيزيكي، فلج پاها.

منابع:جوانه گندم،غلات با سبوس،حبوبات،گوشت بدون چربي،مرغ،ماهي،زرده تخم مرغ.

نياسين(ويتامين پ پ)

علائم كمبود:خستگي، بي خوابي، زودرنجي،سردرد،آشفتگي،فراموشي،افسردگي شديد.

٢

منابع: گوشت بدون چربي، مرغ، ماهي، شير، تخم مرغ، حبوبات، مغزها،غلات با سبوس.

ويتامين ب 6(پيروكسين)

علائم كمبود:افسردگي،عصبانيت،تشنج(بخصوص در كودكان)،تحريك پذيري.

منابع: جوانه گندم،غلات با سبوس،حبوبات، سيب زميني،جگر.

اسيد پانتو تنيك

عوارض كمبود:حساسيت، زودرنجي،تحريك پذيري،بي قراري،خستگي مفرط هنگام انجام فعاليتهاي بدني،گاهي خواب

آلودگي و گاهي بي خوابي،افسردگي.

منابع:زرده تخم مرغ،جگر،كليه،گوشت گاو بي چربي،شير بي چربي،شير بي چربي،سيب زميني،غلات با سبوس.

بيوتين

عوارض كمبود: سستي، خواب آلودگي، افسردگي.

منابع:جگر، كليه،زرده تخم مرغ،قارچ،موز،گريپ فروت،هندوانه،انواع توت،بادام زميني.

ويتامين ب 12 (كبالامين)

عوارض كمبود:خواب رفتن و و بي حسي و سوزش بخصوص در پاها،همراه سستي و ضعف پاها،كندذهني،گيجي،عدم

تعادل حركات،هذيان،افسردگي شديد.

منابع:جگر،كليه،شير،تخم مرغ،گوشت،مرغ،ماهي،پنير و لبنيات.

ب-ويتامين ث

عوارض كمبود:خستگي،كوفتگي،بي ميلي به كار،ضعف،خواب آلودگي، بي حالي،گرفتگي عضلات،هيستري و افسردگي.

منابع:سبزي هاي داراي برگ سبز،ساير سبزي ها مانند گوجه فرنگي،فلفل دلمه اي،فلفل،ميوه ها مثل مركبات،توت

فرنگي،كيوي،گرمك.

-5 مواد معدني

يد  : عوارض كمبود:كريتينيسم(عقب افتادگي ذهني شديد)ميكزدم كودكان(عقب افتادگي خفيف ذهني)

منابع:ماهي، صدف،حيوانات دريائي.در صورت زندگي در مناطق كوهستانيكه محصولات داراي كمبود يدمي باشد

استفاده از مواد يددار.

منيزيم: عوارض كمبود(كم خوني):خستگي، بي حالي،ضعف، كاهش قدرت يادگيري،ضعف حافظه بخصوص در كودكان.

منابع:جگر،كليه،گوشت قرمز،مرغ،ماهي.

منابع درجه 2:مغزها،حبوبات،سبزيها.

لازم به تذكر است كه منابع گياهي آهن(منابع درجه 2)از نظر جذب داراي مشكل مي باشند مگر اينكه همراه آنهاآب ليمو ترش تازه يا هر منبع ديگر ويتامين سي مانند مركبات مصرف شود.

قسمت دوم:تأثير اعصاب و روان بر تغذيه

استرسها يا ناراحتي هاي رواني يا عصبي ممكن است اختلالاتي به شرح زير در تغذيه انسان ايجاد نمايند:

-1 پرخوري عصبي: اين نوع پرخوري به علت فشار عصبي، اضطراب و هر نوع استرس ديگر ممكن است رخ دهد.

نتيجه:چاقي،افزايش فشار خون، عوارض قلبي عروقي،سكته هاي قلبي يا مغزي.

-2 بي اشتهائي عصبي

نتيجه:سوءتغذيه و عوارض فراوان ناشي از آن.

٣

-3 بدخوري: اين عارضه به علت آشفتگي هاي روحي از قبيل بي حوصلگي،افسردگي،اضطراب،ترس از نفخ ناراحتي

هاي گوارشي رخ مي دهد.

-4 استرس يا هيجان زياد موقع صرف غذا

نتيجه :الف: خوب نجويدن غذا، كه موجب مي شود اولين مرحله هضم غذا كه بايستي در دهان انجام شوددچار اختلال

گردد.

ب: بار معده سنگين تر مي شود.

پ:شيره هاي گوارشي خوب ترشح نمي شوند و هضم غذا ناقص انجام مي شود.

ت:جذب مواد اوليه دچار اختلال شده و ناراحتي گوارشي ايجاد مي شود.

-5 تأثير شرطيها روي تغذيه:

شرطيها كه معمولأ از دوران كودكي منشاء مي گيرند مي توانند موجب رغبت يا تنفر كودك نسبت به خوردن بعضي از مواد غذائي بشوند كه اين بي رغبتي تا دوران بزرگسالي و حتي تا آخر عمر گريبانگير شخص خواهد بود.

-6 بي اشتهائي يا امتناع از خوردن غذا در كودكان

دلائل آن عبارتند از:

الف-مجبور كردن كودك به خوردن غذا(بي اشتهائي به علت احساس تحميل)

ب-يكنواختي غذاي روزانه(دلزدگي و خستگي كودك از غذاي يكنواخت)

پ-وسواس زياد مادر در مورد غذاخوردن كودك(موجب مي شود كه كودك غذا خوردن را بصورت وسيله اي براي رسيدن به خواسته هايش استفاده كند.)

ت-بي مهري و بي توجهي والدين نسبت به كودك(غذا نخوردن بعلت جلب توجه والدين)

ث-از دست دادن يكي از والدينبه علت مرگ يا جدائي(بي اشتهائي به علت افسردگي)

ج-تولد نوزاد جديد(بي اشتهائي به علت حسادت يا تنهائي)

چ-سختگيري و ديسيپلين شديد والدين در مورد كودك(غذا نخوردن كودك به علت لجبازي، مقاومت،مخالفت، و انتقام

جوئي از والدين)

ح-تنبيه، سرزنش مداوم و تحقير كودك(بي اشتهائي به علت احساس حقارت و محبوب و مقبول نبودن)

خ-هيجان يا خوشحالي شديد كودك به هنگام يا نزديك صرف غذا(دريافت اسباب باز خيل مطلوب يا بازي پرهيجان و لذت بخش يا شنيدن خبر بسيار هيجان انگيز موقع صرف غذا)

*بطور كلي هر عاملي كه در كودك ايجاد احساس قوي شامل عصبانيت، يأس،حسادت،عناد،هيجان شديد،افسردگي بنمايدممكن است موجب بي اشتهائي او بشود.

در نوجوانان:

اغتشاشات روحي از قبيل: پرخاشگري، بي حوصلگي، افسردگي،اضطراب،پرش افكار(به علت تغييرات هورموني)ايجاد بي اشتهائي يا پرخوري يا بد خوري در آنها مي نمايد.

تنهائي، ترس از بيماري و فرسودگي، ترس از مرگ،مي تواند موجب بي اشتهائي و عدم مصرف Ĥ در افراد مسن:عمدت

غذاي كافي و مناسب و يا پرخوري يا بد خوري در آنان بشود، ضمنأ گاهي اوقات به علت مشكلات گوارشي يا اختلالات دنداني،سالمندان از خوردن مواد تازه مفيد مانند سبزيهاي تازه، ميوه ها و سالاد امتناع مي ورزند.

نتيجه:سوء تغذيه، لاغري مفرط،چاقي مفرط و عوارض ناشي از آن.

-7 تأثير تلقين روي تغذيه

الف-تبليغات غلط رسانه هاي گروهي در مورد مواد مضر يا فاقد ارزش تغذيه اي.

٤

ب-تلقين دوستان و آشنايان در مورد مصرف مواد مضر يا فاقد ارزش تغذيه اي.پ-الگوبرداري كودك از والدين يا خواهر يا برادر بزرگتردر ارتباط با تغذيه غلط.

نتيجه:اختلالات تغذيه اي و عوارض ناشي از سوء تغذيه.

انتشارات مكتب پناه

دي ماه ۱۳۷۷

نفل از وبلاگ :http://maktabpanah.com


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
یکشنبه 03 آبان 1394 ساعت 22:02 | بازدید : 70 | نوشته ‌شده به دست erfanolyaee | ( نظرات 0 )

نقل از كتاب در دست انتشار «آموزش مهارتهاي زندگي بر مبناي تكنيك هاي روانشناختي مكتب پناه

 

سومين دوره آم

آموزش مهارتهاي زندگي

موضوع:خوديافتگي، فراتر از خودشناسي و مقدمه خودشكوفائي

هر انسان ظرفيت و پتانسيل وسيعي را براي ارتقاء مادي و معنوي خود داراست، و اصل خدشهناپذير عدالت حاكم بر جهان هستي ايجاب ميكند، كه جز اين نباشد. بنابراين شكوفائي و رسيدن به احساس خوشبختي حق انسانهاست، مشروط بر اينكه خودشان بخواهند و براي و محدوديتها ،« دارد » تحقق آن تلاش كنند. تفاوت انسان با ساير موجودات در شناخت، اراده و خلاقيت آنهاست. انسان از ماهيت خودش و امتيازات و تفاوتهاي خود با ديگران را ميشناسد، او داراي ارادهاي است كه به كمك آن ميتواند بر غريزه و نفس اماره خود غلبه و آن را كنترل نمايد و سرانجام اينكه او ميكوشد تا تغيير و دگرگوني را خلق نمايد و زندگي خود را، در جهت تحقق اهدافش، متحول سازد. را محقق سازد، « تأثيرگذاري بر رفتار ديگران » و « اصلاح و تغيير رفتار خويش » با اين ويژگيها اگر انسان بتواند دو مرحله مهم و ارزشمند ميتواند به روياي دستيافتني خودشكوفائي و احساس خوشبختي نزديك شود. ولي اينها تنها با خودشناسي كه به انسان قدرت شناخت از ميناميم. « خوديافتگي » خود را ميدهد بدست نميآيد، بلكه نياز به مرحلهاي فراتر دارد، كه ما آن را

تعريف خوديافتگي- خوديافتگي يعني پذيرش واقعبينانه نقاط قدرت يا ضعف جسمي، رواني و رفتاري خود و همچنين خصوصيات، استعدادها و توانائيهائي كه توسط خودشناسي كشف و مورد شناسائي و ارزيابي قرار گرفته، و تصميم ارادي و حركت آگاهانه براي ايجاد تغيير و اصلاح لازم در آنها. بنابراين:

-1 خودشناسي مقدمه لازم براي رسيدن به خوديافتگي است. « شدن » است و خوديافتگي « دانستن »

-2 خودشناسي پذيرش و حركت بسوي آن. « خوديافتگي » است، و « خودواقعي » -3 و سرانجام اينكه خودشناسي شناخت خوديافتگي، يا ارتقاء توانمنديها، چگونه ميسر ميشود؟ ما وقتي به خودشناسي و تأثير آن در زندگي خودمان باور داشته باشيم و در اين راه گام برداريم، از مرحله توجيهگري رفتار خود و توقع اينكه ديگران بايد تغيير كنند و يا آنگونه باشند كه ما خوب و راحت و دلخواه زندگي كنيم، عبور ميكنيم و به مرحلهاي ميرسيم كه قبول ميكنيم تغيير دادن ديگران اگر غيرممكن نباشد و يا موجب شكستن آنها نشود، كاري است بسيار دشوار و طولاني، بنابراين ما بايد تغيير رفتار و سازگار ساختن را از خودمان آغاز كنيم. در اين مرحله ديگر دانستن، توانستن نيست، بلكه دانستن ميتواند مقدمه توانستن باشد، و براي اجرائي كردن دانستهها بايد از مراحل تفكر مثبت و تحت كنترل اراده، گفتار مؤثر و ارتباطات مفد و خوشآيند و رفتار سازنده عبور كنيم.

مهارت كنترل بر فكر به منظور كنترل احساس و رفتار خودمان و تأثيرگذاري بر رفتار ديگران-

تعريف تفكر-تفكر يعني گفتگوي دروني و سخن گفتن بدون صدا با خود كه يكي از مهمترين فرآيندهاي مغزي آدمي است. زيرا ما هميشه در حال حرف زدن با خودمان هستيم. ذهن انسان دائماً به فكر مشغول است، حتي در خواب نيز بخشي از مشغوليات فكري ما، بصورت خواب ديدن خود را نشان ميدهد. در هر شبانهروز بين 60 تا 70 هزار فكر به ذهن انسان خطور ميكند، كه بسياري از آنها بصورت لحظهاي و گذرا بوده و ذهن روي آنها متمركز نميشود. ولي بعضي ديگر به صورت نسبتاً پايدار ذهن را به خود مشغول ميكند. و اين افكار است كه اگر كنترل و درست مديريت شوند، ميتوانند در ما حساس خوب و خوشآيند ايجاد كنند، و به عكس اگر افكار منفي به حال خود رها شوند بر تمام ذهن و وجود ما غلبه خواهند كرد و رفتار ما را تحت تأثير قرار ميدهند.

منشاء فكر- فكر ممكن است مربوط به خاطرات گذشته، يا وقايع حال، يا پيشبيني آينده و يا آرزوهايي باشد كه انسان انتظار وقوع و يا نگراني از رخداد آن را داشته باشد، يا ممكن است با ذهنخواني فكر كنيم كه ديگران در مورد ما قضاوت خوب يا بدي دارند. بنابراين فكر ميتواند مثبت و خوشآيند يا منفي و ناراحتكننده باشد. با توجه به اينكه فكر، احساسات متناسب با آن را در ما ايجاد و روحيه ما را به حال » سمت خوبي و يا بدي سوق ميدهد، بنابراين ما با فكر خوب، خوشآيند و اميدواركننده و مثبت، به خوشي، اميدواري و به اصطلاح و با فكر بد و ناراحتكننده و منفي، به ناراحتي و خشم و ترس و افسردگي و به اصطلاح حال بد ميرسيم. به همين دليل است كه « خوب و احساسات نيز رفتار متناسب با خود را در انسان « فكر ميتواند همه چيز را بهتر كند و احساسات را تغيير دهد » : در پنج پند پنا آمده شكل ميدهد. فكر در عين حال كليد حل مسائل و مشكلات و نوآوري است، زيرا ميتوان با كمك تفكر از اطلاعات و معلومات به راه حل و پاسخ مجهولات دست يافت و بايد بدانيم هر كار نو در دنيا با فكري نو و خلاق آغاز ميشود. و انساني را متفكر ميگويند كه فكرش را در جهت مثبت و سازنده به كار انداخته باشد. بنابراين با افكار منفي و مخرب، كسي متفكر ناميده نميشود.

براي كنترل فكر چه بايد كرد؟با توجه به اهميت فكر در انسان، اين بارزترين وجه تمايز انسان با ساير جانداران يعني تفكر را نبايد به حال خود رها كرد، زيرا تفكر منفي موجب ايجاد احساسات منفي و احساسات منفي موجب بروز رفتار منفي در انسان ميگردد. براي اين كار يعني كنترل تفكر بايد: 1- اراده معطوف به تغيير فكر مثبت بجاي فكر منفي بايد در انسان تقويت شود كه اين مهارتي است آموختني.يعني هر گاه كه فكر منفي و آزاردهنده به ذهن ما خطور ميكند، و احساس ميكنيم چنين فكري هيچگونه نفعي براي ما نميتواند داشته باشد، بلافاصله با وارد كردن يك فكر مثبت و خوشآيند از يك خاطره خوب، يك فرد مورد علاقه يا يك رخداد خوشفرجام، فكر منفي را از خودمان دور كنيم. اين امر خصوصاً در هنگام خواب اهميت ويژهاي دارد، البته با توجه به اين نكته كه در هنگام خواب فكر خوشآيند نبايد

زياد هيجانتنگيز باشد، چه در آن صورت هيجان آن خواب را از چشمان ما خواهد ربود. و سرانجام اينكه بكوشيم، خوب فكر كنيم، فكرمان را خوب بيان كنيم و گفتارمان را به رفتار خوب تبديل كنيم و فراموش نكنيم كه فكر ميتواند همه چيز رابهتر كند و احساسات را تغيير دهد.

نبايد فراموش كرد كه همواره نميتوانيم توقع داشتن افكار خوشآيند را داشته باشيم. زيرا در زندگي نيز مشكلات و مسائلي هست كه بايد با فكر و تفكر براي آنها راه حل پيدا كرد. كخ در اين زمينه ميتوان بجاي تسليم شدن به هجوم ناخواسته افكار منفي و ناخوشايند، به فكر ارادي در زمان و شرايط مناسب روي آورد كه طبعاً نتيجه بهتري را به بار ميآورد، از اين رو ميتوان گفت: تفكر مثبت هميشه و تفكر به مسائل منفي در حداقل ضرورتهاي پيشآمده.

مهارت مثبتانديشي و ديدن و توجه به امتيازات و نكات مثبت خودمان و ديگران- بحث مثبتانديشي دنباله طبيعي بحث مهارت كنترل فكر در انسان ميباشد زيرا اگر توانائي كنترل بر فكر خود را نداشته باشيم، افكار منفي هميشه در انسان قويتر از افكار مثبت است ما را به سوي خود ميكشاند. مثبتانديشي نقطه مقابل بدبيني و منفيبافي است. ما به آنچه كه فكر ميكنيم و يا با آنچه كه روبرو مي-شويم، اعم از اينكه مربوط به خودمان باشد، يا مربوط به ديگران، يا مربوط به طبيعت و محيط، بر اساس چهار(ع) سرنوشت يعني علاقه، عقيده، عادت يا عنادي كه در وجودمان است، بخشي از آن را مثبت، خوب، زيبا يا دوستداشتني و بخش ديگري را ممكن است منفي، بد، زشت و نامطلوب بدانيم، اگر ذهنيت، فكر و نگاه ما ابتدا روي مواد مثبت متمركز شود و آنها را جستجو كند، آدم مثبتانديشي هستيم،نمائيم كه آن هم لازمه يك ارزيابي واقعبينانه به دور از احساسات « توجه 

آموزش مهارتهاي زندگي

موضوع: خوديافتگي فراتر از خودشناسي و مقدمه خودشكوفائي

گفتن « نه » هنر

 مهرطلبي كه در ميان ايراني ها روحيه غالب بشمار مي رود، عصبيتي است آزار دهنده، كه فرد گرفتار آن، به اصطلاح هم چوب را مي خورد و هم پياز را ! يعني زحمت انجام و ارائه خدماتي را به خود هموار مي كند، ولي از آنچه انجام داده است ناراضي مي شود و احساس اجحاف مي كند . مهر طلب ها عموماً وقتي كه با پيشنهاد انجام كار يا ارائه خدمتي روبرو مي شوند كه انجام آن دلخواه آنها نيست به چند روش متوسل مي شوند:

مي گويند ، ولي از نه گفتن خود بشدت ناراحت و ناراضي و حتي خشمگين و « نه » ،

-1 جواب م نفي مي دهند عصباني مي شوند و احساس گناه مي كنند.

-2 با اجبار و اكراه جواب مثبت مي دهند ولي از انجام اجباري و ناخواسته درخواست مطرح شده، عصباني و ناراحت مي شوند.

-3 به درخواست مطرح شده جواب مثبت مي دهند ولي به علت احساس اجحاف از انجام آن خودداري مي كنند! در اين حالت هم خودشان ناراحت مي شوند و هم طرف مقابل را خشمگين و عصباني مي كنند.

گفتن را بعنوان يك مهارت بياموزند، هيچيك از اين حالات، حداقل با آن شدت و قدرت « نه » در حالي كه اگر هنر گفتن چه بايد كرد؟ « نه » تخريبي، رخ نخواهد داد. حال ببينيم براي آموختن هنر

يكي از وجوه خوديافتگي انتخاب اولويت هايمان در زندگي است يعني اينكه بدانيم 1- در چه مواردي قطعاً و مي گوئيم و از « نه » مي گوئيم 2- در چه مواردي قطعاً و بدون تزلزل در مقابل يك تقاضا « بله » با اطمينان و اختيار يا « بله » عواقب آن هم هراسي به خود نمي دهيم . 3- در چه مواردي با توجه به موقعيت و شرايط با تفكر و انديشه خواهيم گفت. « نه »

اگر فهرستي از موارد دوم و تقاضاهائي كه قدرت انجام آنها را نداريم يا انجامشان را به مصلحت نمي دانيم، تهيه كنيم و آنها را براي خود حلاجي نمائيم و براي پاسخ منفي مورد نظر واكنش پيش ساخته و جملات مناسبي را در و منفي دادن لزوماً به « نه » نظر بگيريم، كارمان با موارد اول و سوم آسانتر خواهد شد . ولي فراموش نكنيم جواب معناي بدخلقي نيست، مي توان آرام و متين و با درك احساس درخواست كننده و حتي تشكر از توجه و اعتمادي كه به ما كرده است، جواب منفي داد، بدون اينكه به توضيح و توجيه زياد در باره آن بپردازيم، زيرا اين كار ترديد و تزلزل ما را نسبت به پاسخ منفي كه داده ايم نشان مي دهد و به مخاطب اين پيام را مي رساند، كه اگر كمي بيشتر اصرار كند، مو فق به گرفتن جواب مثبت خواهد شد و در اين صورت احساس ما علاوه بر احساس اجحاف، درگيراحساس شكست و خفت ناشي از آن نيز خواهد شد . در مواردي كه دادن جواب منفي براي ما دشوار است مي توانيم از حمايت و پشتيباني اعضاء خانواده و دوستانِ همفكر خود نيز استفاده نمائيم . البته هرگز جواب منفي را مع الواسطه به كسي ندهيم كه بسيار برخورنده تر و آزاردهنده تر خواهد بود . اگر از دادن جواب منفي مستقيم ابا داريم، مي توانيم خودمان را از خجالت بيجاي جواب منفي بجا sms يك يادداشت كوتاه يا با ابزار ارتباطي امروزين برهانيم.

 هم چنين باي د توجه داشت كه جواب منفي لزوماً در مورد كار، شيئي يا خدماتي كه ديگران از ما مي خواهند مصداق پيدا نمي كند بسياري از دعوتهاي دوستانه و حتي پيشنهادات ارائه خدمات ناخواسته به خود ما نيز مي مي بايست توأم با تشكر « نه » گفت. البته اين « نه » تواند جنبه تحميلي و آزاردهنده پيدا كند كه بايد در پاسخ آنها نيز انواع مختلفي دارد، كه انتخاب بهترين و مناسب ترين آن، هنري « نه » و امتنان باشد . و سرانجام اينكه جوابهاي است آموختني و مهارتي است كه بايد كسب كرد.

هنر و مهارت گوش فرا دادن

- مقدمه : يكي از مهمترين مهارتهايي كه مي توا ند به حسن رابطه انساني منجر گردد و زمينه يادگيري، موفقيت در گفتگوها و مذاكرات و توانائي براي مفيد و مؤثر واقع شدن را در ما افزايش دهد، هنر و مهارت گوش دادن است . فراموش نكنيم شنيدن با گوش فرا دادن تفاوتهاي بنياديني دارد . شنيدن يك عمل انفعالي و فيزيولوژيائي است، كه دستگاه گوش و شنوائي در معرض آن قرار مي گيرد، اما اگر ما از ميان اصوات دريافتي، صوتي را عمداً و ارادي انتخاب و به آن توجه و آن را درك و ارزيابي نمائيم، مي توانيم بگوئيم آن را گوش داده ايم، بدهيد . بطور « دل » به همين دليل در ادبيات ما بجاي گوش دادن به سخن كسي مي گويند به اين حرف يا سخن كلي ميزان درك افراد از آنچه مي شنوند بين صفر تا 75 % متغير است و افراد معمولاً 45 % اوقات بيداري خود را  صرف شنيدن مي كنند . بنابراين تقويت هنر گوش دادن، مي تواند به حسن روابط انساني و سرانجام موفقيت توأم با محبوبيت شخص منجر گردد.

 در شرايط گوش دادن ما اولاً پيام و مقصود گوينده را در خواهيم يافت ثانياً احساسات و هيجانات او را اعم از غم، شادي، خشم يا ترس و نگراني درك خواهيم نمود و در اين حالت مي توانيم با او همدلي، همدردي يا همراهي نمائيم، كه اينها كليد حسن رابطه انساني اس ت. بطور كلي گوش، جهان را به درون انسان مي آورد و چشم انسان را به درون جهان مي برد، و گوش كردن مفاهيم انتزاعي را در انسان تقويت مي كند و قدرت تخيل را متناسب با روحيه فرد در او به پرواز در مي آورد و آن را رشد مي دهد . هنر گوش دادن، همچنين زمينه مناسب يادگيري را چطور از كسي كه به او طرز گوش دادن را نياموخته ايم، انتظار » : براي ما فراهم مي سازد از همين رو مي گويند ايراني ها به دليل آسيب هاي كلامي مخصوصاً در دوران كودكي كه همواره از سخن والدين و « ؟ يادگيري داريم و به اصطلاح از اين گوش گرفتن و از آن گوش بيرون كردن دارند . « نشنيدن » ديگران گزيده مي شوند، مهارتي در و متأسفانه اين رفتار در بزرگسالي بصورت عادت در مي آيد.

 توجه داشته باشيم در هر گفتگو سطح گفتگو را (از گپ زدن تا گفتگوي جدي و هدفمند ) در نظر بگيريم و متناسب با آن وقت خود را بين خودمان و مخاطب بر اساس نيازه اي رواني دو طرف تقسيم كنيم . گپ زدن (اگر خسته كننده و ملال آور نشود ) وسيله اي است براي اختلاط و درد دل و گفت و شنود كه موجب آرامش و احساس سبكي در طرفين مي گردد . ولي متأسفانه به دليل عدم توانائي در كنترل و هدايت آن و عادتهاي بد و مضر در اين زمينه، اكثراً تبد يل به غيبت و بد گوئي و يا هرزه گوئي و بعضاً موجب رنجش و كدورت هاي جديد مي شود . به همين دليل هدايت آن نياز به مهارتهائي دارد كه از خوب گفتن و خوب گوش كردن ناشي مي شود . رسومي مانند گرفتن فال حافظ در شب يلدا و ديگر ايام سال يكي از راه هاي هدايت گپ ز دن در جمع هاي دوستانه بسوي رفتار كلامي سالم در گروه هاي خصوصي مي باشد.

 براي اينكه شنونده خوبي باشيم و هنر گوش فرا دادن و دل دادن به سخن كسي را بياموزيم، بايد به اين نكات توجه نمائيم:

-1 در خود شوق و علاقه براي شنيدن ايجاد كنيم و اينكه در هر كلامي مي تواند نكته اي و يا حكمتي نهفته باشد.بطور كلي هيچ كلام متعارف و بهنجاري نيست، كه ارزش شنيدن را نداشته باشد.

-2 به محتواي كلام توجه كنيم و نكات اصلي را يادداشت نمائيم، مخصوصاً اين كار در گوينده تأثير بسزائي خواهد داشت.

-3 ذهن خود را از اشتغالات پيراموني مز احم پاك كنيم و در يك فرايند گوش دادن فعال، در لحظه اكنون و زمان حال زندگي كنيم و توجه كامل خود را به موضوع، مطلب و پيام گوينده معطوف و متمركز نمائيم.

-4 توجه، دقت و علاقه مندي خود را با نگاه، با حركت سر و بيان كلمات مناسبي كه موجب قطع سخن و انحراف ذهن گو ينده نشود، ابراز نمائيم تا او را به ادامه سخن تشويق نمائيم، چنانچه گفته اند : مستمع صاحب سخن را بر سر ذوق آورد.

-5 براي شنونده خوبي بودن، صبر و بردباري لازم است، هنگام گوش دادن بي قراري و كم حوصلگي از خود نشان ندهيم.

-6 تفسير و قضاوت سطحي و عجولانه خود ا ز سخن گوينده را، جايگزين مقصود و منظور او نسازيم، بلكه در درك پيام گوينده امانت بخرج دهيم . بدترين كار در محاورات اين است كه سخن گوينده را تفسير به رأي كنيم، سپس بر آن اساس به پاسخگوئي بپردازيم.

-7 در مقاطعي با خلاصه كردن سخن گوينده اولاً به او فرصت تجديد نفس بدهيم و ثانياً به او اثبات كنيم كه سخنش را بخوبي درك و به آن توجه كرده ايم.

-8 با طرح سئوالات مناسب به گوينده كمك كنيم كه پيام خود را كامل كند و از توجه ما مطمئن شود.

-9 به اين نكته توجه داشته باشيم كه اگر شنونده خوبي باشيم با ديگران ارتباط بهتري خوا هيم داشت و انساني محبوب خواهيم بود كه زمينه هاي بيشتري را براي موفقيت ما مي تواند فراهم سازد . ولي اگر كلام و سخن كسي را بيهوده و ملال آور تشخيص مي دهيم، با ظرافت موضوع را عوض، يا گفتگو را قطع كنيم و سعي كنيم اين رفتار ما آزاردهنده نباشد، ولي در هر حال ما مجبور به ادامه يك گفتگوي نامناسب و غيردلخواه نيستيم.

-10 و سرانجام اينكه براي جلوگيري از سوءتفاهم ، به سبك هاي شنيداري اطرافيانمان توجه داشته باشيم (نگاه كردن به نقطه نامشخص، بازي با اشياء، كشيدن اشكال نا مشخص در روي كاغذ و غيره ) و همچنين عادتها و سبك شنيداري خود را براي نزديكانمان روشن كنيم تا آنها رفتار ما را حمل بر بي توجهي و بي اعتنائي نكنند.

نقش و اهميت مهارتهاي ارتباطي در زندگي

-39 مقدمه - اهميت داشتن ارتباط خوش آيند، مؤثر و سازنده با ديگران در زندگي انسانها به حدي است كه گفته اند رمز موفقيت ان سانها در ايجاد ارتباط، حفظ ارتباط و تقويت ارتباط مثبت با ديگران است و اصولاً خوشبختي، موفقيت و محبوبيت تنها در سايه ارتباطات مثبت و سازنده دست يافتني است.

-40 تعريف ارتبا ط : ارتباط يعني هر نوع رفتار، گفتار و حركتي كه پيامي را زا يك نفر به نفر ديگر منتقل مي كند، بعبارت ديگر سيستم مبادله دو طرفه اطلاعات را ارتباط مي نامند . اين پيام مي تواند دوستانه، اميدآفرين و نيروبخش و انرژي زا باشد و به عكس مي تواند غيردوستانه، نااميدكننده و انرژي سوز باشد . طبعاً اگر مورد اول اتفاق بيفتد، پيام حاصل از ارتباط؛ خوش آيند، مؤث ر و سازنده خواهد بود و در دو طرف ارتباط حال خوب و احساس خوشحالي و خوشبختي ايجاد مي كند، حالتي كه همه انسانهاي بهنجار در جستجوي آن هستند.

-41 انواع ارتباطات انسان ي : ارتباطات انساني مي تواند بر مبناي تعامل باشد، يعني رفتاري دو جانبه يا چند جانبه با هدف تفهي م و تفاهم و رسيدن به آگاهي، درك و تصميم مشترك . در نقطه مقابل، ارتباطات ممكن است بصورت تقابل در آيد كه در اين حالت هدف، نه ايجاد تفاهم، بلكه غلبه بر ديگري (و يا ديگران) و مقابله با او براي اثبات برتري خويش است. طبيعي است كه آنچه ما را به مقصود نزديك مي كند، تعامل است، نه تقابل. در بحث ارتباط، بعضي كتابها از ارتباط مؤثر بعنو ان جاده دو طرفه نام برده اند، و منظور اين است كه بايد براي بهبود رابطه از هر دو سو يا دو طرف تلاش صورت بگيرد . اما به نظر مي رسد كه انتخاب ايت تمثيل چندان مناسب نباشد. زيرا جاده دوطرفه، جاد ه اي است كه دو نفر مختلف الجهت در آن حركت مي كنند و اگر به هم برخورد نكنند، از كنار هم مي گذرند و از هم دور مي شوند . در حاليكه در جاده يكطرفه، حداقل تا مسافتي، دو نفر عابر با يكديگر هم مقصد و هم هدف هستند، راهشان يكي است و اگر خود را با يكديگر هم آهنگ كنند ، مي توانند از همراهي و مصاحبت هم لذت ببرند و احساس تنهائي را از خود و شريك راهشان دور سازند، و به همين دليل واژه همراهي مفهوم كاملاً گويا و روشني دارد.

 انواع ارتباط توأم با تعام ل : ارتباطات توأم با تعامل كه خود مي تواند طيف وسيعي از ارتباطات را در بر گيرد و در سطوح مختلف بين دو نفر مي تواند برقرار شود. مانند:

-1 ارتباطات ضروري ولي غير دلخواه مثلاً ما مجبوريم با رئيس خود در اداره يا همكاران خود ارتباط توأم با تعامل داشته باشيم، همين طور با همسايگان، همشهري ها و غيره . ولي لزوماً همه اين ارتباطات دلخواه و خوش آيند نيستند ولي لزوم و ضرورت آنها موجب سعي در تداوم رابطه مي گردد.

-2 ارتباطات مفيد ولي غير دلخواه بطور مثال ما پزشك يا آرايشگر يا فرد صاحب تخصص ديگري را، صرفاً

به دليل حذاقت يا مهارت كاري او انتخاب مي كنيم، بدون اينكه رفتار او چندان دلخواه ما باشد.

-3 ارتباطات خوش آيند و دلخواه كه هدف غائي روابط انساني است و خود داراي ويژگي ها و مراحل

مختلفي است . از ويژگيهاي ارتباط خوش آيند و دلخواه، مي توان از اشتياق دو طرف، از صميميت و

احساس ايمني دو طرف، از حضور و مصاحبت يكديگر و از تعهد و تمايل دو طرف به تداوم ارتبا ط نام برد،

كه بدون هر يك از آنها ارتباط ايجاد شده بصورت پايدار، نمي تواند خوش آيند و دلخواه باقي بماند .

نكته مهم ديگر در ارتباطات خوش آيند و دلخواه، سطح رابطه و عمق آن است كه مي تواند ارتباط

-۱دو نفر عاشقانه

 2- دوستانه و توأم با انس و الفت و يا

 3- ارتباطي توأم با عادت به يكديگر، باشد.

طبيعي است كه هر يك از اين ارتباطات جا و جايگاه خاص خود را دارد و ما در بحث روانشناسي عشق، به نوع عاشقانه ارتباط انساني و ويژگي هاي آن خواهيم پرداخت.

پايان

نفل از وبلاگ :http://maktabpanah.com


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
آخرین عناوین مطالب
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران